[صفحه اصلی ]   [ English ]  
بخش‌های اصلی
آشنایی با ژئومورفولوژی::
آشنایی با انجمن::
اخبار رویدادها::
کارگاه های میدانی انجمن::
دانشنامه ژئومورفولوژی::
اخبار علمی::
عضویت در پایگاه و انجمن::
بخش آموزش::
دریافت فایل::
داده ها و تصاویرماهواره ای::
موسسات ژئومورفولوژی::
منابع ارشد و دکترای جغرافیا::
نشریات ::
درگاه دانشگاه ها::
تسهیلات پایگاه::
پست الکترونیک::
برقراری ارتباط::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
پایگاه مرتبط
  1. مجله پژوهش های ژئومورفولوژی کمی 
  2. سایت کنفرانس های انجمن ایرانی ژئومورفولوژی 
  3. انجمن علمی باستانشناسی ایران 
  4. مجله فرسایش محیطی
  5. International Journal of Coastal and Offshore Engineering



 

..
:: از Abration تا Alluvial ::
 | آخرین بروزرسانی: 1396/7/15 | 
A
ABRASION - سایش
در طی حمل رسوبات که به­وسیله باد، یخ، آب جاری، امواج و یا نیروی ثقل صورت می​گیرد، برخورد ذرات در حال حمل با سطح سنگ­ها موجب خراشیدن و سائیدن آنها می‌شود. میزان سایش به مقدار ذرات برخوردکننده و سختی و انرژی جنبشی این ذرات و هم‌چنین مقاومت سنگ بستر بستگی دارد. سایش موجب کندن، صیقلی‌کردن، خراشیدن و یا هموارکردن سطح سنگ می‌شود. مثلاً در پرتگاههای ساحلی عمل سایش امواج موجب تشکیل سکوهای سایشی(معمولاً با شیب 1 درجه) می‌شود.
Further reading
Hamblin, W.K. and Christiansen, E.H. (2001) Earth’s Dynamic Systems, 9th edition, Upper Saddle River,
NJ: Prentice Hall.
 
STEVE WARD                   (ترجمه: رضا اسماعیلی)
ACCRETION - تزاید
انباشت طبیعی رسوبات شسته شده از رودخانه‌ها، دریاچه‌ها یا دریاها موجب گسترش تدریجی قسمتی از سطح زمین می‌شود. این فرایند عامل اصلی تشکیل زمین‌های مرطوب[1] است. وقوع سیلاب‌ها و پسروی بعدی جریان رود موجب به‌جاگذاری رسوبات می‌شود. این رسوبات زمینه تشکیل خاک را در زمین‌های مرطوب فراهم می‌آورند. اصطلاح تزاید در نظریه تکتونیک صفحه‌ای هم به کار می‌رود. بدین صورت که در اثر برخورد صفحات قاره‌ای با اقیانوسی رسوبات دریایی در مرزهای صفحه قاره‌ای انباشته شده و موجب افزایش سطح قاره‌ها می‌شوند.
Further reading
Pye, K. (1994) Sediment Transport and Depositional Processes, Oxford: Blackwell Scientific.
 
STEVE WARD – (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
ACTIVE AND CAPABLE FAULT - گسل فعال و مستعد
در حال حاضر هیچ تعریف قابل قبولی برای گسل فعال در سطح بین المللی وجود ندارد و هیچ کاری نیز جهت تدوین معیارهایی برای شناسایی گسل​های فعال و رتبه‌بندی آنها صورت نگرفته است. این مسأله موجب ایجاد تعاریف متعددی از گسل فعال شده است که هم در ادبیات و هم در عمل با ابهاماتی همراه شده است.
سلمون و مکینی(1977) این موضوع را مورد بازبینی قرار دادند و پس از بررسی مقالات متعدد، تعاریف زیر را پیشنهاد نمودند. یک «گسل فعال» گسلی است که در رژیم سایزموتکتونیک فعلی دارای حرکت بوده و ممکن است در آینده نیز حرکاتی داشته باشد. فعالیت گسل را می​توان با شواهد تاریخی، زمین​شناسی، لرزه شناسی، ژئودتیک و ژئوفیزیک تعیین نمود. تعاریف گسل​های مستعد برای مکانیابی راکتورهای هسته​ای صورت گرفته است. این اصطلاح به گسل​هایی که طی 35000 سال گذشته یک بار جابجایی داشته یا حرکات با تکرار طبیعی در 500000 سال گذشته داشته​اند اطلاق می​شود. گسل​هایی که در کواترنری پسین فعال بوده​اند هم در این محدوده قرار می​گیرند.
 اصطلاح گسل فعال در ژاپن به عنوان گسلی تعریف شد که در زمان​های زمین شناسی جدید مکرراً حرکت داشته و می​توانند درآینده نیز فعالیت داشته باشند، سپس این اصطلاح برای گسل​هایی که در طی کواترنری حرکت داشته​اند به کار رفته است. تحلیل اشکال توپوگرافی مهم​ترین کلید در شناسایی گسل های فعال است .(RGAFJ 1980).
پانیزا و کاستالدینی(1987) در یک تعریف خاص، گسل‌ها را در دو طبقه تفکیک نمودند: (1) گسل فعال : گسلی است که جابجایی سنگ‌ها و یا اشکال مشخص در آن به اثبات رسیده است. (2) گسل‌های با فعالیت متوقف شده : این گسل‌ها براساس مطالعات ژئومورفولوژیکی و یا سایر شواهد شناسایی می‌شوند. اما هیچ جابجایی قابل رؤیتی در سنگ‌ها و یا سایر اشکال مهم مشاهده نمی‌شود.
نقشه گسل‌های بزرگ فعال در جهان،  پنج طبقه سنی را نشان می‌دهد(دوره تاریخی تا 6/1 میلیون سال پیش). میزان لغزش گسل هم که نمایانگر فعالیت گسل است در چهار گروه از کمتر از 2/0 میلی​متر در سال تا بیش از 5 میلی​متر در سال طبقه​بندی شده است. به همراه این نقشه پایگاه داده‌ای وجود دارد که شواهد گسل‌های کواترنری، اظهارات ژئومورفیک و پارامترهای دیرینه لرزه شناسی را تشریح می​نماید(Trifonov and Machette 1993). 
در برخی واژه نامه‌ها گسل فعال به صورت گسلی که حرکات بازگشتی داشته و معمولاً دارای جابجایی کوچک و دوره‌ای و فعالیت لرزه‌ای باشد و یا امکان حرکت در زمان حاضر را داشته باشدتعریف می‌شود (Ollier 1988).
ماچت(2000) در مقاله‌ای اصطلاحات مربوط به گسل‌های سایزموژنیک را که در امریکا کاربرد زیادی دارند، منتشر نمود. مؤلف بیان می‌​کند که سه اصطلاح زیر در روش​های متعدد و یا برای کاربردهای مختلف مورد استفاده قرار می​گیرند:
گسل فعال: برای تشریح حرکات یا عملکردهای معاصر به کار می‌رود(معنی معاصر چیست؟ زمان حاضر، زمان تاریخی، هولوسن یا کواترنری؟)
گسل مستعد : گسلی است که توانایی حرکت دارد.
گسل بالقوه فعال : گسلی است که توانایی فعال شدن را دارد(این تعریف مشابه با تعریف گسل مستعد است).
بادقت در تعاریف متعدد اینترنتی ابهاماتی در این اصطلاح پیدا شدکه شامل موارد زیر است:
  1. تعریف گسل فعال رضایت​بخش نیست. در برخی موارد حداکثر سنی که می‌توان با استفاده از روش کربن 14(35000 تا 50000 سال) اندازه​گیری نمود به عنوان یک فاصله زمانی گسل فعال مورد استفاده قرار گرفته است: پس اگر یک گسل در این دوره زمانی فعالیت نداشته باشد غیرفعال است.                                                     
  2. گسل‌های فعال ساختارهایی هستند که احتمال جابجایی در امتداد آنها مورد انتظار است. با این تعریف، چون یک زمین لرزه کم عمق فرایندی است که در سراسر یک گسل جابجایی ایجاد می‌کند. پس همه‌ی زمین لرزه‌های کم عمق در گسل​های فعال رخ می‌دهند.
  3. گسلی که ممکن است جابجایی​های ناشی از زمین لرزه‌های دیگر را در آینده تحمل کند. این گسل به شرطی که یک بار یا بیشتر در 10000 سال اخیر حرکت داشته باشد به عنوان گسل فعال مورد توجه قرار می‌گیرد.
  4. گسل فعال، گسلی است که حداقل در دوره زمین شناسی جدید دارای حرکت بوده است. در کالیفرنیا تعریف این دوره بدین صورت است که حداقل یک حرکت در 11000 سال اخیر رخ داده باشد. اما در نقشه‌های نیوزیلند یک دوره‌ی طولانی‌تر 125000 سال مورد نظر است.
به طور خلاصه در مفاهیم گسل فعال و گسل مستعد نکات زیر می‌تواند مورد توجه قرارگیرد:
  1. این اصطلاحات برای تعیین گسل​هایی که در دوره زمین شناسی جدید حرکت داشته و یا ممکن است در زمان حال یا آینده حرکت نمایند به کار می‌روند.
  2. محدوده سنی آنها با توجه به نظر مؤلفین متفاوت است.
  3. گسل‌های فعال اغلب به زمین لرزه‌های قدرتمند مربوط می‌شوند.
شناسایی گسل‌های فعال و مستعد می‌تواند براساس شاخص‌های مستقیم یا غیرمستقیم شامل مطالعات تاریخی، زمین‌شناسی، ژئومورفولوژیکی، ژئومورفیک، لرزه شناسی، ژئودتیک، ژئوشیمی، ژئوفیزیک و آتشفشان انجام شود.
درنهایت، جدا از جنبه‌های واژه‌شناسی برخی از گسل‌های فعال و بزرگ جهان عبارتند از: گسل شمال آناتولی در ترکیه، دره بحرالمیت بین فلسطین اشغالی و اردن، گسل فیلیپین، گسل سن اندریاس در کالیفرنیا، گسل رودخانه رد در چین و گسل جنوب جزیره آلپین در نیوزیلند.
References
Bates, R.L. and Jackson, J.A. (1987) Glossary of Geology, American Geological Institute, Alexandria, VA.
Machette, M.N. (2000) Active, capable and potentially active faults: a paleoseismologic prospective, Journal of Geodynamics 29, 387–392.
Ollier, C.D. (1988) Glossary of Morphotectonics, 3rd edition, Dept of Geography and Planning, University of New England, Armidale, Australia.
Panizza, M. and Castaldini, D. (1987) Neotectonic research in applied geomorphological studies,Zeitschrift fur Geomorphologie Supplementband 63, 173–211.
RGAFJ (The Research Group for Active Faults of Japan) (1980) Active faults in and around Japan: distribution and degree of activity, Journal of Natural Disaster Science 2(2), 61–99.
Slemmons, D.B. and McKinney, R. (1977) Definition of ‘active fault’, US Army Engineer Waterways Experiment Station, Soils and Pavements Laboratory,miscellaneous paper S, 77–8, Vicksburg.
Trifonov, V.G. and Machette, M.N. (1993) The world map of major active faults, Annali di Geofisica 36(3–4), 225–236.
 
DORIANO CASTALDINI AND DORINA CAMELIA ILIE                               (ترجمه: رضا اسماعیلی)
ACTIVE LAYER - لایه فعال
لایه فعال، قسمت بالای پرمافراست است که در فصل تابستان ذوب می​شود و در فصل زمستان مجدداً یخ می​بندد. در نیمکره شمالی، حداکثر عمق این لایه در اواخر آگوست یا سپتامبر است. لایه فعال به علت ریشه دوانی گیاهان و تشکیل آبخوان فصلی برای اکولوژی منطقه پرمافراست بسیار مهم است. وجود یک لایه غنی از یخ در زیر لایه فعال مسئول آشفتگی پرمافراست است. عمیق شدن لایه فعال و ذوب یخ در زیر زمین منجر به فرونشینی زمین​های مسطح شده و در دامنه​ها موجب وقوع زمین لغزش با فرسایش تشدیدی می​شود(Mackay 1970).
زمانی که دمای هوا بالاتر از صفر درجه سانتیگراد باشد با آب شدن پوشش برف لایه فعال هم ذوب می​شود. عمق لایه فعال به مدت فصل ذوب، دمای سطحی، مقدار یخ در زیر زمین، هدایت گرمایی ذرات خاک و دمای نزدیک سطح پرمافراست بستگی دارد. بیشترین ضخامت لایه فعال در سنگ بستر است. زیرا یخ کمی برای ذوب شدن وجود دارد. در رسوبات منفصل ضخامت این لایه در خاک​های خشک ماسه​ای یا گراولی بیشتر است، این افزایش عمق به علت جابجایی گرما در آب زیرزمینی است وکمترین ضخامت هم در پیت​ها وجود دارد.
در پایان فصل ذوب، انجماد لایه فعال از سمت پایین به بالا شروع می​شود. انجماد رو به بالا تا 10 درصد ضخامت را شامل می​شود. در طی انجماد رو به بالا، رطوبت از کف لایه فعال به سمت پایین پرمافراست حرکت کرده و منجر به گسترش منطقه غنی از یخ می​شود. به طور مشابه، آب موجود در خاک لایه فعال به سمت بالا حرکت کرده تا در نزدیک سطح زمین یخ می​بندد. در نتیجه مرکز لایه فعال در زمان انجماد خشک می​ماند. هم​چنانکه زمین یخ می​بندد سنگ​های گیرافتاده در لایه فعال ممکن است با سمت بالا هل داده شوند. به طور مشخص این سنگ​ها به دنبال ذوب تابستانی از پایین حمایت شده و منجر به حرکتشان به سطح زمین می​شود.
انجماد و ذوب لایه فعال پراکنش سالانه​ی دمای سطحی پرمافراست را تغییر می​دهند.سردشدن پرمافراست در پاییز با یخبندانی که ممکن است چندین ماه طول بکشد، به تأخیر می​افتد، این شرایط به مقدار آب و پوشش برف بستگی دارد. میانگین دمای سالانه در لایه فعال با عمق کاهش می​یابد، در نتیجه اختلاف فصلی در ویژگی های حرارتی خاک با انجماد و ذوب یخ شکل می​گیرد. اختلاف در میانگین دمای سالانه بین سطح زمین و بالای پرمافراست ممکن است بیش از 2 درجه سلسیوس باشد که با مقدار آب و عمق لایه فعال افزایش می​یابد((Romanovsky and Osterkamp 1995.
References
Mackay, J.R. (1970) Disturbances to the tundra and forest tundra environment of the western Arctic,Canadian Geotechnical Journal 7, 420–432.
Romanovsky, V.E. and Osterkamp, T.E. (1995) Interannual variations of the thermal regime of the active layer and near-surface permafrost in northern Alaska, Permafrost and Periglacial Processes 6, 313–335.
C.R. BURN                          (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
ACTIVE MARGIN - حاشیه فعال
در نظریه تکتونیک صفحه​ای، پوسته اقیانوسی با گسترش کف دریا ایجاد می​شود و پوسته​ی قدیمی در محل فرورانش از بین می​رود. حاشیه قاره​ای که فرورانش در آن اتفاق می​افتد حاشیه قاره​ای فعال نامیده می​شود. حاشیه​های فعال خصوصاً مرزهای اقیانوس آرام را اشغال می​نمایند. مرزهای غربی اقیانوس آرام از نوع قوس جزیره​ای هستند. حاشیه​های غربی امریکا نوع دیگری هستند که در این​جا تشریح می​شوند.
گسترش صفحه اقیانوس اطلس موجب حرکت امریکا به سمت غرب شده و فرورانش اتفاق افتاده است. این برخورد صفحه ای موجب چین​خوردگی و بالا آمدگی لبه قاره​ای و تشکیل کوهستان​ها گردید. هم​چنین ایجاد یک گودال اقیانوسی عمیق موجب نهشته​گذاری رسوبات شد.
در عمل فرورانش ممکن است قطعه فرورانده شده، تراشیده شده و موجب تشکیل رسوبات در قطعه مقابل(فرورانده نشده) شود یا فرورانش ممکن است موجب تولید گرانیت و ماگمای آندزیتی شود که به صورت آتشفشان خارج می​گردد. مرز صفحه اقیانوس آرام در آمریکا به سه واحد اصلی با مورفوتکتونیک متفاوت تقسیم​بندی می​شود که عبارتند از: آمریکای جنوبی، آمریکای مرکزی و آمریکای شمالی.
کوههای آند در قسمت غربی آمریکای جنوبی قرار دارند و بیشتر طول آنها به رشته​های غربی و شرقی تقسیم می​شود. در بین این رشته​ها گرابن وجود دارد که فرو رفتگی بین‌آندی[2] نام دارد. سنگ بستر از سنگ​های پالئوزوئیک و مزوزوئیک چین خورده و گسلیده به همراه توده​های نفوذی گرانیتی است. قبل از این​که ایگنمبریت​ها سطح وسیعی را بپوشانند، منطقه به شدت فرسایش یافت و در دوره نئوژن به دشت تبدیل گردید. این منطقه در پلیو-پلیستوسن به صورت قطعات گسلی بالاآمدگی پیدا کرد. استراتوولکان‌های (آتشفشان​های لایه​ای) بزرگ با سن کواترنر در سطح هموار شده فوران نمودند. گسل​های رورانده بزرگ از مرکز آندها به صورت متقارن جدا شده​اند، سخت است که بوسیله​ی فرورانش یک​طرفه تشریح شوند.
یک گودال عمیق اقیانوسی به سمت شمال مکزیک گسترش یافته است. گودال​ها، گرابن​ها و گسل​های عادی زیادی دارند که نشان دهنده​ی بازشدگی است. رسوبات آنها معمولاً افقی هستند و برخی گودال​ها نیز خالی از رسوب هستند. پلوتون​های مزوزوئیک بزرگترین باتولیت​های گرانیتی جهان را در طول آندها تشکیل داده​اند و 15 درصد سطح آندها را شامل می​شوند. راستای موازی با ساحل منشأ احتمالی آندها را نشان می​دهد، اما پلوتون​ها 70 میلیون سال قبل شروع به بالا آمدن کردند و حدود 30 میلیون سال پیش خروج آنها قبل از بالاآمدگی آندها متوقف گردید(Gansser 1973).
آتشفشان­های بزرگ زیادی در امتداد آندها (برخی با فاصله و برخی به صورت دوخطی) یافت می​شوند که مربوط به کواترنری هستند. آنها در بالای هورست​ها وجود دارند و معمولاً به فرورفتگی بین آندی نزدیک هستند. آمریکای مرکزی می​تواند به عنوان قوس آمریکای میانی در نظرگرفته شود. در قسمت صفحه قاره‌ای گودال اقیانوسی رسوب وجود ندارد و رسوبات داخل گودال هم به صورت افقی هستند.
  • ​ی سنگ​های متامورفیک و گرانیت​ها در هندوراس شمالی برونزد یافته است. این بلوک گسل خورده است و بوسیله​ی فرورفتگی هندوراس به گرابن شمالی- جنوبی که در اوایل پلیوسن باز شده تقسیم شده​اند. رشته​های آتشفشانی نزدیک به ساحل جنوب شامل پنج قسمت به صورت خط مستقیم است. این مخروط​های جوان پایه​ی آتشفشان​های قدیمی​تر را می​سازند. مشابه این پایه، ارتفاعات آتشفشانی نیکاراگوئه را شکل می​دهند و به وسیله​ی پرتگاههای گسلی بزرگ آن را از آتشفشان​های جوان مجزا می​کند. این آتشفشان​ها در جهت شمال با ماسیف هندوراس همپوشانی دارند.
باریکه خشکی متصل به پاناما و سنگ​های آتشفشانی نیکاراگوئه رشته آتشفشانی جوان نیستند و شامل آتشفشان​های قدیمی​تر می​شوند. در این جا بلوک​های گسل خورده عمومیت دارد.
شمال غربی امریکا عمدتاً مخلوطی از سنگ​های بیگانه هستند(Howell 1989) .گسل​های امتداد لغز فراوانی (مثل گسل سن آندریاس) با حرکات صدها کیلومتری وجود دارند. هیچ گودال اقیانوسی وجود ندارد اما یک توپوگرافی اقیانوسی از حوضه​ها و فرورفتگی​ها وجود دارد که احتمالاً با بلوک​های گسل​های امتدادلغز در ارتباط هستند. شاید این اختلاف به علت وجود رشته​های میان اقیانوسی باشد که تا نزدیکی مرز مکزیک و امریکا امتداد دارد. در جهت شمال، گسل​های ترانسفورم(امتداد لغز) مربوط به گسترش کف دریا بر حاشیه قاره​ای تأثیر گذاشته و جهت​گیری تقریباً موازی گسل​ها با حاشیه قاره​ای شده است.
منطقه مرزی صفحه اقیانوس آرام در کشور آمریکا شامل دو رشته​ی اصلی است: در غرب رشته​های ساحلی و در شرق به سمت شمال، کاسکادها[3] و در جهت جنوب سیرانوادا[4] هستند. رشته​های ساحلی به صورت یک قوس بزرگ و ساده شکل گرفته​اند. رشته​های کاسکاد عمدتاً یک توده عظیم از سنگ​های آتشفشانی با تعداد زیادی استراتوولکان مشهور مانند کوه شاستا و کوه سنت هلنز هستند. سیرانوادا یک بلوک کج شده بزرگ است که در کواترنری ارتفاع یافته است. رشته​های ساحلی کانادا ادامه​ی کاسکادهای ایالات متحده بوده و به صورت یک قوس ساده هستند.
سطوح تسطیح شده[5] در کوردیلر[6] امریکایی عمومیت دارد (Ollier and Pain 2000).کوههای شمال امریکا در نئوژن و عمدتاً در 5 میلیون سال قبل ارتفاع یافته​اند. اگرچه فرورانش احتمالاً برای حیات اقیانوس آرام از حداقل 200 میلیون سال قبل ادامه داشته است.
نظریه تکتونیک صفحه​ای نه تنها برای رشته​های ساحلی به کار رفته است بلکه برای کوهستانهای داخل خشکی با طول 1500 کیلومتر هم استفاده شده است(Miller and Gans 1997) .کوههای راکی شامل بلوک های طویلی در همه​ی جهات از شرق به غرب هستند(کوههای یونیتا). این بلوک​ها هسته​های پرکامبرین داشته و گسل​های رورانده در هر دو طرف آنها منشعب شده​اند. آنها با فاصله زیادی در داخل خشکی قرار دارند و بوسیله فرورانش تشریح می​شوند. حوضه​های کششی و بالا آمدگی​هایی که در چند میلیون سال قبل رخ داده است آنها را از صفحه اقیانوس آرام مجزا می​کند.
همان طور که گانسر(1973) تشریح کرده است، نظریه تکتونیک صفحه​ای که برای آندها استفاده شده یک مدل فرضی ساده شده است که با نقاب گذاشتن بر تاریخ زمین​شناسی بسیار پیچیده، تنها بالاآمدگی مورفوژنتیکی اخیر آندهای به ظاهر یکنواخت را توجیه می​نماید. این واقعیت برای شمال و مرکز آمریکا هم مصداق دارد.
References
Gansser, A. (1973) Facts and theories on the Andes,Journal of the Geological Society of London 129,93–131.
Howell, D.G. (1989) Tectonics of Suspect Terranes:Mountain Building and Continental Growth,London: Chapman and Hall.
Miller, E.L. and Gans, P.B. (1997) The North American Cordillera, in B.A. van der Pluijm and S. Marshak (eds) Earth Structure: An Introduction to Structural Geology and Tectonics, 424–429, New York:WCB/McGraw-Hill.
Ollier, C.D. and Pain, C.F. (2000) The Origin of Mountains, London: Routledge.
 
Further reading
Leggett, J.K. (1982) Trench-Forearc Geology: Sedimentation and Tectonics in Modern and Ancient Active Plate Margins, Oxford: Blackwell.
Nairn, A.E.M., Stehli, F.G. and Uyeda, S. (1985) The Ocean Basins and Margins. Vol. 7A The Pacific Ocean, New York: Plenum.
SEE ALSO: mountain geomorphology; plate tectonics
  (ترجمه: رضا اسماعیلی)   CLIFF OLLIER
 
  1. – واقعیت​گرایی
  2. ​گرایی مفهومی بر اساس این فرض است که عوامل امروزی تغییر محیط برای تشریح حوادث گذشته کافی است. عوامل تغییر در گذشته از نظر نوع، تفاوت ندارند بلکه اغلب از نظر انرژی از آنهایی که امروزه عمل می​کنند متفاوتند. اصطلاح فرانسوی Actualisme و اصطلاح آلمانی  aktualismus یا  aktualiatsprinsip که عموماً در اروپا به کار می​روند متضاد کاتاستروفیسم هستند. هوی کاس(1970) بین روش​شناسی واقع​گرایی و توصیف تاریخی واقع​گرایی را تفکیک نموده است. تغییرات جزر و مد در طی دوره​های زمین​شناسی یک مثال برجسته است. در روش​شناسی واقع​گرایی بدین صورت نتیجه می​شود که ماه و زمین بسیار به هم نزدیکتر بودند. بنابراین نیروی جاذبه​ی بین آنها قبل از 5/3 میلیارد سال پیش بیشتر بوده است. برای توصیف تاریخی کاتاستروفیست دامنه​ی تغییرات بسیار بزرگی برای جزر و مد مورد نیاز است.
Reference
Hooykaas, R. (1970) Catastrophism in Geology: Its Scientific Character in Relation to Actualism and Uniformitarianism, Amsterdam: North-Holland Publishing Co.
SEE ALSO: catastrophism; uniformitarianism
  (ترجمه: رضا اسماعیلی) OLAV SLAYMAKER-
 
  1. - چسبندگی
به چسبیدن ماسه​های بادی به یک سطح نمناک و مرطوب چسبندگی گفته می​شود. چسبندگی بیشتر در سطح مرطوب میان تپه​های فعال عمومیت دارند. هم​چنین ممکن است در صفحات ماسه​ای، سواحل، کرانه​های رود یا قسمت​های مرطوب تپه​ها هم رخ می​دهند. چین و شکن​ها و بسترهای هموار رایج​ترین اشکال سطحی هستند که از چسبندگی نتیجه می​شوند و هریک از آنها با نهشته​گذاری ساختار رسوبی مشخصی را تشکیل می​دهند. چسبیدن رسوبات به نمک در طی دوره​های بسیار مرطوب از اشکال مرتبط با چسبندگی هستند.
Further reading
Kocurek, G. and Fielder, G. (1982) Adhesion structures,Journal of Sedimentary Petrology 52, 1,229–1,241.
GARY KOCUREK-   (ترجمه: رضا اسماعیلی)                              
 
  1. - فرسایش بادی
  2. ​گیری چشم​اندازهای بیابانی بوسیله عمل فرسایش بادی، ائولیشن (فرسایش بادی) نام دارد(به فرسایش بادی خاک رجوع شود). در اوایل قرن بیستم، دوره​ای وجود داشت که «فرسایش بادی مفرط[7]» نام گرفت(Cooke and Warren 1973). ریشه​ی آن در کارهایی بود که توسط ژئومورفولوژیست های فرانسه و آلمان مانند والتر و پاساراگ در افریقا انجام شد. البته بیشتر کارها در این زمینه توسط کیس(1912) در آمریکا صورت گرفت. او عقیده داشت که مواد هوازده ترموکلاستی به وسیله​ی باد تخلیه شده و به صورت صفحات گرد و غباری در حواشی بیابان​ها نهشته می​شوند. او معتقد بود که نتیجه نهایی چنین فعالیتی تشکیل دشت​های بزرگ، رشته​های کوهستانی بدون پایکوه و ستونهای برجسته است. جملات زیر توسط او بیان شده است(ص 551):
« تحت شرایط دشتهای خشک کوهستانهای تیزی دیده می​شوند. در بسیاری از دشت​های میانکوهی مناطق خشک سنگهای فرسایشی مشاهده می​شوند که هیچ فعالیت مشخصی از عمل آب برای آنها قابل توجیه نیست. وجود دشتهای فلاتی مجزا که در خارج از سطح دشتهای عمومی به طور ناگهانی ارتفاع یافته​اند هیچ اثری از آب​های جاری مشاهده نمی​شود و این یک ناهنجاری است که تنها در بیابان دیده می​شود.»
  • ​ی ژئومورفولوژیست​های آمریکایی دیدگاه مشابه کیس نداشتند برای مثال تولمن(1909) در مطالعاتش در منطقه بولسن آریزونا، نقش فرایندهای رودخانه​ای و بادی را در تشکیل سنگفرش​های بیابانی مورد توجه قرار داد. تعداد معتقدان فرسایش بادی که عقیده داشتند کل چشم انداز بوسیله​ی باد شکل می​گیرد از حدود سال 1920 به بعد کاهش یافت و این دیدگاه مقبولیت کمتری یافت. دلایل کاهش طرفداران این دیدگاه شامل موارد زیر است:
اول، چشم​اندازهای پدیمنتی بزرگ که در بیابانهای امریکا مشاهده شده​اند به دنبال کار مک​کی(1897) و سایرین، فعالیت شیت فلود را در هموارسازی ناهمواریها مورد توجه قرار دادند. دوم، از دلایل کاهش طرفداران این دیدگاه این بود که به نظر رسید که فرایندهای رودخانه​ای در شکل​گیری بسیاری از چشم​اندازهای بیابانی نقش دارد. این عامل (آب) در طی دوره​های بارانی(پلوویال) گسترش بیشتری داشته و اشکال پلیستوسن را نگهداری کرده​اند. سوم، در مورد قدرت ترموکلاستی به عنوان یک فرایند ایجاد کننده​ی سطوح بیابانی که مورد هجوم فرسایش باد قرار می​گیرد، تردید ایجاد شد. این تردید عمدتاً به علت شبیه​سازیهای آزمایشگاهی بوجود آمد. چهارم، وجود گراول​ها(سنگفرش​های بیابانی)، نمک و قشرهای رسی عمل حفر باد را در سطوح پایین​تر از سطح آب محدود می نمایند. پنجم، آشکار گردید که بسیاری از نهشته​های لسی بزرگ دنیا در آمریکای شمالی، چین و شوروی سابق محصول فرسایش بادی مناطق یخچالی بوده است به جای این​که از بیابانها باشند. عقیده این بود که عمل خردکردن یخچالی عامل بسیار مؤثری برای تولید ذرات کوارتز در اندازه سیلت باشد. ششم، مشخص گردید که همه​ی بیابانها یا تغذیه کافی از ماسه فرسایشی ندارند و یا باد با سرعت بالا برای فرسایش وجود ندارد. در نهایت این​که، اشکالی که مصداق فرسایش بادی هستند(مانند یاردانگ​ها، ونتی فکت​ها و ستونهای سنگی) در محیط​های رودخانه​ای کوچک و عجیب به نظر می​رسند. در حالی که سایر اشکالی که احتمالاً منشأ بادی دارند(مانند سنگفرش بیابانی و چاله​های بسته) ممکن است بوسیله سایر فرایندها هم قابل توضیح باشند. برای مثال سنگفرش بیابانی می​تواند محصول جابجایی رسوبات ریزدانه بوسیله شیت فلود باشد یا اینکه می​توانند از فرایندهای جورشدگی عمودی مربوط به مرطوب و خشک شدن، ورود گرد و غبار، آبگیری نمک یا یخبندان و ذوب یخ بوجود آیند.
بادروبی ذرات ریزدانه تنها یک مکانیسم احتمالی تشکیل عارضه است. در حالتی مشابه، چاله​های بسته می​توانند بوسیله حفر باد ایجاد شوند، اما ممکن است فرایندهای تکتونیکی، انحلال یا فعالیت های جانوری در تشکیل آنها نقش داشته باشند. با این وجود، قدرت فرسایش بادی را نمی​توان انکار کرد. چاله​های بسته و اشکال تشکیل شده بوسیله باد(یاردانگ​ها) لندفرم​های مهمی در برخی از مناطق خشک هستند و فرسایش بادی نقش مهمی در گسترش آنها دارد.
 
References
Cooke, R.U. and Warren, A. (1973) Geomorphology in Deserts, London: Batsford.
Keyes, C.R. (1912) Deflative scheme of the geographic cycle in an arid climate, Geological Society of America Bulletin 23, 537–562.
McGee, W.J. (1897) Sheetflood erosion, Geological Society of America Bulletin 8, 87–112.
Tolman, C.F. (1909) Erosion and deposition in the southern Arizona bolson region, Journal of Geology
17, 126–163.
A.S. GOUDIE                    (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
AEOLIAN GEOMORPHOLOGY - ژئومورفولوژی بادی
  • ​ی اثرات باد در فرایندها و لندفرمهای سطح زمین، ژئومورفولوژی بادی نام دارد. این مطالعات بررسی مکانیسم​های فیزیکی و حرکت مواد در مقیاس یک ذره، مطالعه​ی گسترش لندفرمها مانند تپه​ها و یاردانگ​ها و مطالعه‌ی اثرات باد در مقیاس منطقه​ای مانند میدان​های ماسه​ای، صفحات ماسه​ای و نهشته​های لسی را شامل می​شود. هم​چنین جنبه​های کاربردی فعالیت فرسایش باد هم در این حیطه قرار دارد. در سالهای اخیر، تمرکز خاصی بر مطالعه​ی فرسایش بادی خاک در زمین​های کشاورزی خصوصاً در مناطق نیمه خشک صورت گرفته است. ژئومورفولوژی بادی مطالعه​ی دیرینه محیطی اشکال بادی را نیز شامل می​شود، زیرا حساسیت در تغییرات فعالیت باد همانند فعالیت آب و یخ مهم است. همگام با سایر عوامل ژئومورفولوژیکی، تغییرات تکنولوژیکی در سالهای اخیر منجر به پیشرفت​های قابل توجهی در ژئومورفولوژی بادی گردید.
در مقیاس حرکت ذرات ماسه و غبار، کار اساسی بوسیله بگنولد انجام شد و کتاب فیزیک ماسه​های وزشی و تپه​های بیابانی خود را ارائه نمود(1941). پس از کارهای بگنولد، با استفاده از تونل باد و ابزارهای اندازه​گیری میدانی پیشرفت قابل توجهی حاصل گردید. اگرچه مبانی فیزیکی حمل ماسه​های بادی بیشتر بوسیله بگنولد تشریح شد ولی جزئیات بیشتر در طی سالهای اخیر به آن اضافه گردید.
در مقیاس لندفرم​های خاص هم پیشرفت​های قابل ملاحظه​ای صورت گرفت. با بهبود تکنولوژیکی جمع​آوری داده، مطالعات زیادی در مورد وزش باد و شار ماسه در تپه​های منفرد انجام شد(برای مثال تسوار 1983، والکر 1999) که بوسیله ی ویگز(2001) مورد بازبینی قرار گرفت. اغلب این کارها با بهبود تکنیک های نقشه برداری که قادر به اندازه گیری دقیق تغییرات هستند، انجام گردید (e.g. Tsoar 1983; Walker 1999). امروزه، رادار نفوذ کننده زمینی(GPR[8]) برای تشخیص ساختار درونی رسوبات تپه ها مورد استفاده قرار می گیرد و ارزیابی خوبی را از تاریخ تکامل تپه ها فراهم می‌آورد (e.g.Bristow et al. 2000). این مطالعات اشکال فرسایشی مانند یاردانگ​ها و ونتی​فکت​ها را هم مورد بررسی قرار می​دهند (e.g. Laity 1994) .
در مقیاس منطقه​ای توسعه​ی سنجش از دور قادر است تا درک بهتری از روابط بین لندفرم​ها را ایجاد نماید. به علت دسترسی مشکل به مناطق بیابانی، پیشرفت سنجش از دور برای مطالعه​ی مناطق خشک اهمیت خاصی دارد. از پیشگامان این کار مک​کی و همکاران(1979) هستند که کاربردهای متعدد سنجش از دور را در مطالعات بادی انجام دادند. تصاویر سنجش از دور برای شبیه​سازی نقشه الگوی تپه​ها (e.g. Al-Dabi et al. 1997)، کشف تغییرات کوچک در مورفولوژی تپه با استفاده از تصویربرداری رادار ترکیبی([9]SAR) با کیفیت بالا (e.g. Blumberg 1998) ، نقشه و کشف انتشار غبار از پلایاهای مناطق خشک (e.g. Eckardt et al. 2001) و کشف مجموعه های معدنی(e.g. White et al. 1997) مورد استفاده قرار گرفته​اند.
فعالیت باد به تغییرات کنترل​های محیطی مانند انرژی باد و رطوبت موجود حساس است، از این رو اشکال بادی می​توانند اطلاعات دیرینه محیطی خوبی را فراهم نمایند. سارنتین(1978) گسترش میدانهای تپه​ای در آخرین دوره یخچالی را به عنوان شاخصی از خشکی جهانی مورد استفاده قرار داد، اما مبنای طبقه​بندی فعالیت بادی که در حال حاضر وجود دارد بسیار ساده شده به نظر می رسدThomas 1993) (Livingstone and. توسعه​ی تکنیک​های سن​یابی لومینسنس اثر عمیقی در گسترش مطالعات بادی داشته است. بسیاری از نهشته​های بادی فاقد مواد آلی هستند، بنابراین برای سن​یابی رادیوکربن مناسب نیستند. از اوایل دهه​ی 1980 سن​یابی لومینسنس در ابتدا فقط برای سن​یابی ذرات کوارتز در نهشته​های بادی مانند تپه​ها و لس​ها مورد استفاده قرار می​گرفت، اما امروزه سن​یابی لومینسنس در مطالعات بادی در هر مکانی امکانپذیر است (e.g. Stokes et al. 1997).
بهبود تکنیک​های سن​یابی منجر به توجه بیشتر در اطلاعات دیرینه محیطی لس​ها گردید. بهترین مستندات از این نهشته​ها در فلات لسی چین وجود دارد. در این منطقه مغناطیس معدنی برای هوازدگی پالئوسل (دیرینه خاک) به کار رفته است. الگوهای واژگونی مغناطیسی برای سن​یابی نهشته های 5/2 میلیون سال گذشته و اندازه ذرات لسی به عنوان شاخصی از سرعت باد قدیمی مورد استفاده قرار گرفتند.
  • ​های به​کاررفته در نهشته​های لسی چین برای نهشته های لسی سایر مناطق نیز گسترش یافت و آگاهی از پراکندگی و ماهیت نهشته​های لسی در سطح جهان بیشترشد (e.g. Derbyshire 2001).  ژئومورفولوژی بادی از ادعاهای کیس در اوایل قرن بیستم تاکنون تغییر کرده است. این تغییر از مطالعه​ی لندفرم​های خاص که فقط بوسیله باد ایجاد می​شوند به نقش وسیع​تر باد به همراه آب و یخ در شکل‌گیری چشم​اندازها بوده است (e.g. Bullard and Livingstone 2002).
References
Al-Dabi, H., Koch, M., Al-Sarawi, M. and El-Baz, F.(1997) Evolution of sand dune patterns in space and time in north-western Kuwait using Landsat images,Journal of Arid Environments 36, 15–24.
Bagnold, R.A. (1941) The Physics of Blown Sand and Desert Dunes, London: Methuen.
Blumberg, D.G. (1998) Remote sensing of desert dune forms by polarimetric synthetic aperture radar (SAR),Remote Sensing of the Environment 65, 204–216.
Bristow, C.S., Bailey, S.D. and Lancaster, N. (2000) The sedimentary structure of linear sand dunes, Nature 406, 56–59.
Bullard, J.E. and Livingstone, I. (2002) Interactions between aeolian and fluvial systems in dryland environments, Area 34, 8–16.
Derbyshire, E. (2001) Recent research on loess and palaeosols, pure and applied: a preface, Earth-Science Reviews 54, 1–4.
Eckardt, F., Drake, N., Goudie, A.S., White, K. and Viles, H. (2001) The role of playas in pedogenic gypsum crust formation in the central Namib desert: a theoretical model, Earth Surface Processes and Landforms 26, 1,177–1,193.
Kocurek, G. and Lancaster, N. (1999) Aeolian system sediment states: theory and Mojave Desert Kelso Dune field example, Sedimentology 46, 505–515.
Laity, J.E. (1994) Landforms of aeolian erosion, in A.D. Abrahams and A.J. Parsons (eds) Geomorphology of Desert Environments, 506–535, London: Chapman and Hall.
Livingstone, I. and Thomas, D.S.G. (1993) Modes of linear dune activity and their palaeoenvironmental significance: an evaluation with reference to southern African examples, in K. Pye (ed.) The Dynamics and Environmental Context of Aeolian Sedimentary Systems, Geological Society Special Publication 72, 91–101, London: Geological Society.
McKee, E.D. (ed.) (1979) A study of global sand seas, United States Geological Survey Professional Paper 1052.
Sarnthein, M. (1978) Sand deserts during glacial maximum and climatic optimum, Nature 272, 43–46.
Stokes, S., Thomas, D.S.G. and Washington, R. (1997) Multiple episodes of aridity in southern Africa since the last interglacial period, Nature 388, 154–158.
Stokes, S., Goudie, A.S., Ballard, J., Gifford, C., Samieh, S., Embabi, N. and El-Rashidi, O.A. (1999) Accurate dune displacement and morphometric data using kinematic GPS, Zeitschrift fur Geomorphologie Supplementband 116, 195–214.
Tsoar, H. (1983) Dynamic processes acting on a longitudinal (seif) dune, Sedimentology 30, 567–578.
Walker, I.J. (1999) Secondary airflow and sediment transport in the lee of a reversing dune, Earth Surface Processes and Landforms 24, 437–448.
White, K., Walden, J., Drake, N., Eckardt, F. and Settle, J. (1997) Mapping the iron oxide content of dune sands, Namib Sand Sea, Namibia, using Landsat Thematic Mapper data, Remote Sensing of the Environment 62, 30–39.
Wiggs, G.F.S. (2001) Desert dune processes and dynamics,Progress in Physical Geography 25, 53–79.
 
Further reading
Goudie, A.S., Livingstone, I. and Stokes, S. (eds) (1999)Aeolian Environments, Sediments and Landforms, Chichester: Wiley.
Livingstone, I. and Warren, A. (1996) Aeolian Geomorphology, London: Longman.
IAN LIVINGSTONE AND GILES F.S. WIGGS      (ترجمه: رضا اسماعیلی)                        
 
AEOLIAN PROCESSES - فرایندهای بادی
باد حرکت مخلوطی از گازهاست که هوا را تشکیل می​دهند. هوا مانند آب یک سیال است ومکانیسم فیزیکی مشابهی دارند. با این وجود، اثرات آب و باد در سطح زمین متفاوت است. چگالی هوا 100 برابر کمتر از آب است و فقط قادر به حمل ذرات کوچک است. هم​چنین باد مانند آب محدود به کانال نبوده و گستره​ی بیشتری را تحت تأثیر قرار می​دهد. علی​رغم گستردگی وسیع باد، در بعضی اوقات فعالیت​های آن قابل شناسایی نیست. چند میلی​متر فرسایش یا نهشته​گذاری مواد در یک سطح وسیع، کمتر از فرسایش شیاری و گالی​ها و یا نهشته​گذاری موانع درون کانال رود به چشم می​آید، گرچه ممکن است مقدار کل مواد جابجا شده مشابه باشد.
 
عوامل کنترل​کننده‌ فرایندهای بادی  (Controls on aeolian processes)
اگرچه فعالیت بادی اغلب به بیابانهای گرم مربوط می​شود اما فقط به این مناطق محدود نمی​شود. فعالیت​های بادی به چندعامل اصلی نیازمند هستند که عبارتند از: انرژی کافی باد، اندازه رسوباتی که بتوانند بوسیله باد حمل شوند و شرایط سطح زمین که مواد مورد نیاز برای باد را فراهم می​آورند. بنابراین فعالیت بادی بوسیله​ی ظرفیت حمل، تغذیه رسوب و وجود رسوبات کنترل می شود (Kocurek and Lancaster 1999).
  • ظرفیت حمل : بیشتر مناطق سطح زمین انرژی کافی باد را برای فرایندهای بادی دارند. بنابراین انرژی باد به ندرت یک عامل محدودکننده محسوب می​گردد. بیابانهای عرض​های پایین، باد بیشتری نسبت به سایر مناطق دارند اما بیشترین فعالیت بادی در آنها رخ نمی​دهد. در واقع باد خیزترین مناطق در سطح زمین در حوالی قطب​ها و مناطق ساحلی قرار دارند.
  • تغذیه رسوب: باد مانند آب چگال یا چسبنده نیست، از این رو ذرات را به صورت انتخابی حمل می​نماید. موادی که به راحتی بوسیله​ی باد حرکت می​کنند در اندازه ماسه ریز هستند باد به ندرت مواد درشت​تر از ماسه را حمل می​کند. با این حال، حمل ذرات گراولی(بزرگتر از 2 میلی​متر) از دره​های خشک در قطب جنوب گزارش شده است، در این مناطق سرعت باد بسیار زیاد و هوا بسیار سرد و متراکم است. اندازه انتخابی باد بدین معنی است که مواد سطحی معمولاً باید در اندازه ماسه یا گرد وغبار باشند تا بتوانند حرکت کنند. لازم است که این رسوبات بوسیله سایر فرایندها مانند رودخانه​ای، یخچالی و یا دریایی دارای جورشدگی اولیه شوند. مخروط افکنه​ها، دشتهای یخ-آبرفتی و سواحل از مهمترین منابع تغذیه رسوبات برای باد هستند (Bullard and Livingstone 2002).
  • دسترسی به رسوب: در بیابانها به علت عدم چسبندگی ذرات سطحی که معمولاً بوسیله​ی خاک، پوشش گیاهی و یا رطوبت ایجاد می​شوند فعالیت بادی افزایش می​یابد. در سطح جهانی، فعالیت باد در عرض​های میانه بسیارکم است که علت آن فقدان باد یا عدم وجود رسوبات با اندازه​ی مناسب نیست بلکه شرایط سطحی زمین مانع از حرکت ذرات بوسیله​ی باد می​شود.
 
فرایندهای فرسایش بادی (Processes of wind erosion)
فرسایش بادی مواد در سطح زمین در نتیجه دو فرایند رخ می دهد: بادروبی[10] و سایش (هردو مکانیسم در آب جاری هم رخ می​دهند. با این تفاوت که اصطلاح تنش سیال به جای بادروبی در ژئومورفولوژی رودخانه به کار می​رود). بادروبی به سادگی موجب حرکت مواد بوسیله​ی باد می​شود. در سطوحی که گرد و غبار یا رسوبات با اندازه مناسب در معرض باد وجود دارد و یا مکانهایی که در نتیجه شخم زدن زمین​های کشاورزی، ماسه و خاک​های ریزدانه در معرض باد قرار می​گیرند حساسیت به بادروبی بیشتر است. بمباران ذرات حمل شده بوسیله باد که به صورت جهشی جابجا می​شوند موجب سایش می​شوند. این ذرات حمل شده می​توانند موجب تراشیدن طبیعی سنگها و ایجاد اشکال شوند. یاردانگ​ها و ونتی​فکت​ها از اشکال ژئومورفولوژیکی هستند که بیشتر تحت تأثیر سایش باد قرار گرفته​اند.
 
حرکت اولیه رسوب (Sediment entrainment)
حرکت اولیه رسوب بوسیله​ی باد در یک سطح ثابت و بدون فرسایش وقتی رخ می​دهد که تنش برشی باد (که تابعی از سرعت باد، آشفتگی جریان و ناهمواری سطحی است) بر نیروی چسبندگی ذرات، آرایش رسوبات و وزن آنها غلبه نماید. نیروهای اصلی فرساینده شامل بلندکردن[11]، کشش شکلی[12] و کشش سطحی[13] است. دو نیروی اول از اختلاف فشار در اطراف یک ذره خاص ایجاد می​شوند. سرعت بیشتر باد موجب کاهش فشار هوا می​شود، بنابراین جایی​که جریان باد بر روی یک ذره سطحی تشدید می​شود فشار در بالای ذره کم شده و در نتیجه نیروی بلند کننده موجب کنده شدن ذره به سمت بالا می​شود. به طور مشابه، در جهت رو به باد یک ذره فشار بیشتر و در جهت پشت به باد فشار کمتر است، این اختلاف فشار موجب حرکت ذره می شود. این دو نیروی فشاری با کشش سطحی ترکیب می​شوند. در کشش سطحی، تنش برشی باد قبل از ورود ذرات به جریان هوا، به طور مستقیم موجب حرکت ذرات سست می شود.
رابطه بین فرسایش​پذیری و حرکت اولیه را می​توان به صورت ساده به دو پارامتر خلاصه نمود: تنش بحرانی باد[14] ( ) و قطر ذره (d) بگنولد(1941):

 
که  : چگالی ذره،  : شتاب ثقل، A : ضریب ثابت وابسته به عدد رینولدز (1/0 ≈) است.
معمولاً ذرات بزرگتر به تنش باد بیشتری برای کنده شدن نیاز دارند. با این وجود، همان طور که در شکل 1 نشان داده شده است این رابطه برای ذرات کوچکتر از حدود 06/0 میلی​متر (اندازه گرد و غبار) معکوس است. در این ذرات چسبندگی الکترواستاتیک و مولکولی افزایش یافته و نیروی فرساینده بیشتری مورد نیاز است. شکل 1 هم​چنین نشان می​دهد که حساس​ترین اندازه ذرات برای حرکت، قطری بین 06/0 تا 4/0 میلی متر(در اندازه ذرات ماسه) دارند. این حساسیت​پذیری ماسه برای حرکت، موجب انباشت تپه​های وسیع و صفحات ماسه​ای در مناطق خشک می​شوند.
 

شکل 1: رابطه بین اندازه ذرات و آستانه سرعت برشی مورد نیاز برای حرکت اولیه (after Chepil 1945)
 
یک فرایند مهم دیگر در حرکت ذرات ماسه، بمباران سطح بوسیله​ی ذراتی است که قبلاً در حال حمل بوده​اند. وقتی​که ذرات کمی بوسیله باد حرکت داشته باشند، آنها ممکن است بوسیله فرایند جهش مانند مسیر منحنی حرکت گلوله جابجا شوند. هر ذره جهشی که از طرف باد شتاب می​گیرد آن را (شتاب وارده) به سطح ماسه اصابت شده می​رساند. این برخورد می​تواند تا ده ذره دیگر را در هوا پخش نماید و ممکن است موجب حرکت آنها بوسیله باد شود. بنابراین در حرکت اولیه ممکن است دو آستانه شناسایی شود: یکی آستانه سیال که شامل نیروهای کششی و بلندکننده(بالابرنده) باد است و دیگری آستانه برخورد که کمتر است و نیروهای باد را با سایر نیروهای برخورد ذرات در زمان حمل ترکیب می نماید(شکل 1). 
وقتی سطح رسوب بوسیله​ی نیروی باد در آستانه سیال شروع به فرسایش می​کند، حمل رسوب در یک آستانه اصابتی پایین​تری باقی می​ماند زیرا انرژی ناشی از ذرات جهشی در دسترس است. بنابراین وقتی حرکت اولیه شروع می​شود ممکن است تنش برشی باد کاهش یابد، اما حمل رسوب تا زمانی که باد به زیر آستانه اصابتی جدید افت کند ادامه می​یابد.
 
  • ​های حمل (Transport mechanisms)
اندازه ذرات جدا شده نحوه​ حمل رسوبات را تعیین می​کند. اگرچه حرکت اولیه ذرات غبار به راحتی انجام نمی​شود اما سرعت رسوبگذاری آنها بسیار پایین بوده و می​توانند به صورت معلق حمل شوند. ذرات معلق در اتمسفر ممکن است چندین روز در هوا باقی بمانند و فواصل طولانی را طی نمایند. نهشته​گذاری غبار ساهاران در جنوب شرقی ایالات متحده یک مثال از این نوع است (Prospero 1999). حمل معلق اغلب به صورت هوای غبارآلود قابل رؤیت است اما بعضی اوقات غلظت آنها بیشتر شده و به طور واضحی در تصاویر ماهواره​ای طیفی مشاهده می​شوند، البته در مواردی هم حمل مواد معلق در توفان گرد و غباری موجب تاریکی می​شود.
ذرات تا حدود 1 میلی​متر عموماً به صورت جهشی حمل می​شوند. شکل 2 خط سیر جهش ذرات را با یک سرعت افزایش از حرکت اولیه تا اصابت ذره نشان می​دهد. خط​سیر واقعی یک ذره به ارتفاع جهش بستگی دارد. با ارتفاع گرفتن از سطح، سرعت باد به صورت لگاریتمی افزایش می​یابد، بنابراین ذره​ای که پرش رو به بالای بیشتری در مسیر باد داشته باشد شتاب حرکت آن افزایش یافته و با سرعت بیشتر فاصله​ی دورتری را طی خواهد کرد. طول پرش به نظر می رسد حدود 15-12 برابر ارتفاع پرش باشد، اگر ذره در حال چرخش باشد و یک نیروی بالابرنده اضافه ایجاد نماید این فاصله بیشتر می​شود که اثر ماگنوس[15] نام داردWhite and Schultz 1977) ). ارتفاع لایه جهش به سرعت باد و سختی سطحی که ذرات بر روی آن در حال جهیدن هستند بستگی دارد. ماسه​ای که بر روی یک سنگ یا یک سطح گراولی جهش می​کند، در زمان اصابت ذرات، گشتاورش بسیار کمتر افت کرده و تا 3 متر نیز پرش رو به بالا خواهد داشت. به هرحال ارتفاع متوسط جهش حدود 2/0 متر است. مقدار ماسه  در حال حمل به صورت تابع نمایی با ارتفاع کاهش می​یابد و تا 80 درصد همه​ی فعالیت جهیدن در 02/0 متر از سطح رخ می​دهد (Butterfield 1991).
 

شکل 2: مسیر حرکت گلوله​ای شکل ذرات ماسه​ای در حال جهش. w و u به ترتیب نشان دهنده​ی سرعت عمودی و افقی هستند (after Bagnold 1941).
 
ذراتی که در نتیجه اصابت یک ذره در حال جهیدن از جریان باد خارج می​شود ممکن است مجدداً وارد سیستم جهش شوند. با این وجود، تعدادی از ذرات خارج شده ممکن سرعت کافی برای ورود به سیستم جهش را نداشته باشند و از این رو فقط به تنهایی در جهت رو به باد پرش می​کنند. این فرایند در اصطلاح رپتیشن[16] نام دارد و تحقیق بیشتری در مورد عملکرد آن مورد نیاز است زیرا ممکن است در حمل بادی در نزدیکی سطح زمین بسیار مهم باشد(Anderson et al. 1991) .
روش آخر حمل ماسه خزیدن است که به صورت غلتیدن ذرات ماسه​ای بزرگتر(معمولاً بیش از 5/0 میلی​متر) صورت می​گیرد. این فرایند از دو نیروی کشش باد در سطح ذرات و سرعت بالای اصابت ذرات در حال جهش نتیجه می​شود. به نظر می​رسد که فرایند خزش ممکن است تا یک چهارم میزان حمل بار بستر(جهش+خزش) محاسبه شود.
 
شار ماسه (Sand flux)
شار ماسه(q) حمل شده در طی یک حادثه فرسایشی، اغلب به صورت توان سوم(مکعب) سرعت برشی باد ( ) است. بیشتر این روابط از تحلیل​های تئوریکی و یا از تجربیات تونل باد بدست آمده​اند و عبارت کلی آن از لتاو و لتاو( 1978) به صورت زیر است:
 
که C: عدد ثابت 2/4، d: قطر ذره، D: قطر ذره استاندارد(25/0 میلی متر)،  : آستانه سرعت برشی حرکت ذره،  : چگالی هوا و  : شتاب ثقل است.
روابط تجربی بسیارکمی مانند رابطه بالا وجود داردکه نشان دهنده​ی تغییرات قابل توجهی بین میزان مشاهده شده و مقدار پیش​بینی شده است. چنین تفاوتی وقتی بوجود می​آید که ماهیت پیچیده سیستم جهش مورد نظر است. هم​چنین تغییرات در زمین، پوشش​گیاهی، رطوبت سطحی و یا آشفتگی باد به ندرت در این روابط مورد توجه قرارگرفته​اند. به علاوه اندازه​گیری دقیق شار ماسه در محیط طبیعی بسیار مشکل است و کارآیی تله​های رسوب​گیر هم بین 20 تا 70 درصد است (Jones and Willetts 1979).
 
  • ​گذاری (Deposition)
  • ​که تنش برشی بر نیروهای سکون غلبه نماید مواد شروع به حرکت می​کنند، پس رسوبات وقتی نهشته می​شوند که تنش برشی کمتر از این نیروها باشد. این حالت هم در مقیاس بزرگ و هم در مقیاس کوچک صورت می​گیرد. در مقیاس بزرگتر، اگر الگوی باد منطقه​ایی، منجر به کاهش سرعت باد شود صفحات ماسه​ای یا میدان​های تپه​ای تشکیل می​شوند. در مقیاس کوچکتر، بی نظمی​های سطحی ممکن است مسئول نهشته​گذاری اشکال ماسه​ای کوچک باشند. مواد ریزتر که به صورت معلق حمل می​شوند اغلب به صورت لس نهشته می​شوند.
اگرچه فقدان پوشش​گیاهی معمولاً در حرکت ذرات بوسیله​ی باد مهم است، وجود آن هم می​تواند در به دام انداختن غبار و ماسه در اشکال رسوبی مهم باشد. گرد و غبار در جاهایی که پوشش​گیاهی مانع حرکت مجدد ذرات می​شود موجب نهشته​گذاری لس می​گردد، البته پوشش​گیاهی در تثبیت تپه​ها و رشته​های ساحلی هم مهم است.
References
Anderson, R.S., Sorensen, M. and Willetts, B.B. (1991)A review of recent progress in our understanding of aeolian sediment transport, Acta Mechanica Supplement 1, 1–19.
Bagnold, R.A. (1941) The Physics of Blown Sand and Desert Dunes, London: Methuen.
Bullard, J.E. and Livingstone, I. (2002) Interactions between aeolian and fluvial systems in dryland environments,Area 34, 8–16.
Butterfield, G.R. (1991) Grain transport rates in steady and unsteady turbulent airflows, Acta Mechanica Supplement 1, 97–122.
Chepil, W.S. (1945) Dynamics of wind erosion: 1. Nature of movement of soil by wind, Soil Science 60, 305–320.
Jones, J.R. and Willetts, B.B. (1979) Errors in measuring uniform aeolian sandflow by means of an adjustable trap, Sedimentology 26, 463–468.
Kocurek, G. and Lancaster, N. (1999) Aeolian system sediment states: theory and Mojave Desert Kelso Dune Field example, Sedimentology 46, 505–515.
Lettau, K. and Lettau, H.H. (1978) Experimental and micrometeorological field studies on dune migration, in H.H. Lettau and K. Lettau (eds) Exploring the World’s Driest Climates, University of Wisconsin- Madison, Institute for Environmental Studies, Report 101, 110–147.
Nickling, W.G. (1988) The initiation of particle movement by wind, Sedimentology 35, 499–511.
Prospero, J.M. (1999) Long-term measurements of the transport of African mineral dust to the south-eastern United States:implications for regional air quality, Journal of Geophysical Research 104, 15,917–15,927.
White, B.R. and Schultz, J.C. (1977) Magnus effect in saltation, Journal of Fluid Mechanics 81, 497–512.
 
Further reading
Livingstone, I. and Warren, A. (1996) Aeolian Geomorphology, London: Longman.
Nickling, W.G. (1994) Aeolian sediment transport and deposition, in K. Pye (ed.) Sediment Transport and Depositional Processes, 293–350, Oxford: Blackwell Scientific.
Wiggs, G.F.S. (1997) Sediment mobilisation by the wind, in D.S.G. Thomas (ed.) Arid Zone Geomorphology,2nd edition, 351–372, London: Wiley.
GILES F.S. WIGGS AND IAN LIVINGSTONE                             (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
  1. - ائولینیت
  2. یک ماسه​سنگ سیمانی شده است که در نتیجه فرایندهای فرسایش، حمل و نهشته​گذاری باد ایجاد می​شود. این نوع سنگ نام​های مختلفی دارد که عبارتند از ائولینیت(آمریکا)، میلیولیت[17](هند و خاورمیانه)، دان راک[18] (افریقای جنوبی)، کورکار[19](فلسطین اشغالی) و گرس دونایر[20](مدیترانه). ائولینیت​های دوره کواترنری عمدتاً بین 20 تا 40 درجه از خط استوا یافت می​شوند، اگرچه در عرض 60 درجه شمالی هم نمونه​هایی مشاهده شده است. بیشتر ائولینیت​ها در گزارش​های زمین​شناسی سن کواترنری داشته و ضخامت آنها بین 5/0 متر تا 100 متر متفاوت است.
اغلب ائولینیت​ها غنی از کربنات هستند، اگرچه اشکال سیلیسی هم وجود دارد. ائولینیت​های غنی از کربنات عمدتاً به منابع رسوب ساحلی دسترسی داشته و با خطوط ساحلی نسبتاً جدید یا قدیمی در ارتباط هستند. خطوط ساحلی مناطق نیمه خشک تا نیمه مرطوب حاره​ای مناسب​ترین مکان برای تشکیل ائولینیت هستند، بدین صورت که اقیانوس​ها ذرات زیستی صدفی یا اُاُلیتی تولید می​نمایند، این ذرات بوسیله جریانهای ساحلی قدرتمند شکسته شده و به ساحل حمل می​شوند، سپس شرایط اقلیمی، دیاژنز را ایجاد می​نماید. درمحیط​های خشک، مناطقی که بادهای ساحلی قدرتمند دارند و تغذیه رسوبات زیاد است، تپه​ها ممکن است تا صدها کیلومتر به درون خشکی حمل شوند.
در امتداد خطوط ساحلی ائولینیت​ها اغلب اشکال طولی موازی یا مایل با خط ساحل را تشکیل می​دهند که به صورت رشته​های عرضی نهشته شده​اند. تپه​ها اغلب در مقابل یکدیگر انباشته شده و ممکن است با هم مخلوط شوند. رسوبات ائولینیت​ها معمولاً در اندازه سیلت درشت تا ماسه هستند. رسوبات رسی به ندرت در آنها وجود دارد زیرا بوسیله​ی باد حمل شده و به صورت معلق جابجا می​شوند. انرژی ناکافی باد، حمل ذرات درشت​تر از 2 میلی​متر را محدود می​کند.
  • ​ها ساختار لایه​بندی مشخصی مانند لایه​بندی مورب و لامیناسیون دارند که نشان دهنده​ی پیشروی و رشد تپه​ها است. شیب زیاد لایه​ها تا 34-30 درجه، پیشانی پرشیب تپه​ها را نشان می​دهد. عموماً در اثر فرسایش اشکال سطحی تپه​های قدیمی از بین می​رود، در نتیجه نوع تپه و جهت حرکت ماسه از ساختار درونی تپه قابل استنباط است.
  • ​شدگی ممکن است در منطقه وادوز آب زیرزمینی، منطقه مخلوط و یا سفره آب زیرزمینی رخ دهد. مهم​ترین فرایندهای دیاژنتیک در نتیجه تغییرات آراگونیت ناپایدار و ذرات کلسیتی با منیزیم بالا تا ذرات کلسیتی با منیزیم کم و سیمان انجام می​شود. تعادل بین انحلال ذرات کربناتی با آبشویی و تولید سیمان میزان سخت شدگی تپه را کنترل می​کند. منشأ اصلی سیمان از باقیمانده​های اسکلتی(مانند صدفها، فرامینفرها، خارپوستان، جلبک ها و قطعات مرجانی)، اُاُلیت​ها، بیوتا، ذرات آئروسلی دریایی، گرد و غبار، سنگ بستر و آب زیرزمینی است.
دگرسانی ائولینیت​ها که بوسیله​ی فرایندهای دیاژنتیک در محیط​های وادوز آب زیرزمینی ایجاد می​شود به سه طریق رخ می​دهد: 1- با از دست رفتن منیزیم از شبکه​های کریستالی کلسیت با منیزیم بالا 2- با انحلال آراگونیت 3- با کلسیتی شدن آراگونیت در محل (برجا). عوامل مختلفی در دیاژنز ائولینیت​ها نقش دارند (Gardner and McLaren 1994). این عوامل کنترل​کننده در مقیاس کلان شامل اقلیم، سطح آب دریا و زمان، در مقیاس متوسط شامل ذرات آئروسلی دریایی، گیاهان و بافت و در مقیاس کوچک شامل مقدار و میزان حرکت و شیمی آبهای منفذی می​شوند.
ناپیوستگی عمده در ائولینیت​ها اغلب بوسیله​ی پالئوسل​ها ایجاد می​شوند که در نتیجه انحلال و هوازدگی گسترش می​یابند. عموماً این خاک​ها تراروسا و لاتوسل​های سرخ رنگ هستند که به صورت درجازا گسترش می​یابند و ممکن است شامل غبارهای باد وزشی هم شوند. هوازدگی بعدی ممکن است از انحلال کربناتها و کارستیفیکاسیون ایجاد شود. در محیط​های نیمه خشک، در نتیجه انحلال و ترسیب سریع در سطح زمین لایه​های نازک کالکرتی پوسته می​بندد.
سن​یابی رادیومتریک ائولینیت بسیار مشکل است. اثرات دیاژنز نشان می​دهد که شانس ناخالصی کلسیت​های ثانویه وجود دارد. به صورت اتفاقی، وجود صدف​های تغییرنیافته شرایط سن​یابی رادیوکربن را فراهم می​آورد(and Gardner 2000  (e.g. McLaren. علاوه بر سن​یابی سری​های اورانیوم، راسمیزیشن[21] اسیدآمینه، سن​یابی لومینسنس و روزنانس چرخش الکترون[22] برای توالی​های متعددی به کار رفته است(see Brooke 2001) . سنگ​شدگی مقاومت ائولینیت را در برابر فرسایش افزایش داده و موجب حفاظت بالقوه آنها در رکوردهای زمین​شناسی می​شود. انواع سیمان​ها، مقدار و توزیع آنها در ارتباط با ژئوشیمی می​تواند به تفسیر دیرینه محیط​ها مانند شناسایی سطح آب زیرزمینی قدیمی، سطوح فرسایشی قدیمی یا میزان برونزد محیط​های دریایی کمک کند.
 
References
Brooke, B. (2001) The distribution of carbonate eolianite,Earth-Science Reviews 55, 135–164.
Gardner, R.A.M. and McLaren, S. (1994) Variability in early vadose carbonate diagenesis in sandstones, Earth-Science Reviews 36, 27–45.
McLaren, S. and Gardner, R.A.M. (2000) New radiocarbon dates from a Holocene aeolianite, Isla Cancun, Quintana Roo, Mexico, Holocene 10, 757–761.
SEE ALSO: karst
 SUE MCLAREN                                       (ترجمه: رضا اسماعیلی)
AGGRADATION - فراسازی
انباشت طولانی مدت رسوب در یک کانال موجب تعدیل نیمرخ رود و رشد عمودی سطح زمین می​شود که به آن فراسازی گفته می​شود. آب جاری، امواج، یخچال و باد از عوامل احتمالی این فرایند هستند. فراسازی می​تواند در مقیاس​های مختلف مکانی و زمانی اتفاق افتد(به صورت تدریجی یا نقطه​ای) و ممکن است تحت شرایط اجباری یا غیر اجباری رخ دهد. اگرچه فراسازی یک فرایند طولانی مدت است اما با نوسانات کوتاه مدت حمل رسوب ارتباطی ندارد.
 
Further reading
Easterbrook, D.J. (1999) Surface Processes and Landforms, 2nd edition, Upper Saddle River, NJ:Prentice Hall.
 STEVE WARD                 (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
ALAS - آلاس
آلاس یک لندفرم جنب یخچالی است که ریشه​ی یاکوتی دارد و اولین بار بوسیله​ی محقق روسی سلوویف در دهه​ی 1960 مورد استفاده قرار گرفت. آلاس به چاله​های دایره​ای و بیضی شکل با دیواره​های پرشیب و کف مسطح گفته می​شود که اغلب بوسیله دریاچه​ها اشغال می​شوند. قطر آلاس​ها معمولاً از 1/0 تا 15 کیلومتر و عمق آنها بین 3 تا 40 متر متغیر است. در بیان ژئومورفولوژیکی اثر چاله​های آلاس در یک سطح تراس رودخانه​ای بی شباهت با یک کتل[23] یا چاله کتلی نیست که به صورت حفره یخچالی در دشت​های یخ-آبرفتی تشکیل می​شوند. آلاس از نظر ژنتیکی یکی از اشکال ترموکارست است یعنی لندفرمی است که از نظرفرونشینی و پایین افتادن زمین​های یخ زده ایجاد می​شود. لازمه گسترش آلاس وجود زمین​های با مقادیر زیاد یخ است. پوشش​گیاهی منطقه تایگا(جنگل​های مخروطی) است، با این وجود کف آلاس اغلب با علف پوشیده شده است.
فرایند تلفیق چاله های آلاس می​تواند منجر به توسعه​ی دره​های آلاسی شود. این دره​ها به صورت متناوب پهنای زیاد و باریک دارند، قسمت​های باریک نشان دهنده​ی مکان​های قبلی حوضه آبریز و قسمت​های عریض با شاخه​های بدون خروجی مشخص می​شوند. نیمرخ​های طولی لزوماً به صورت تدریجی نیستند و نشان دهنده​ی این واقعیت هستند. آنها لندفرم​های ترموکارستی هستند به جای آنکه رودخانه​های طبیعی عوارض را بریده باشند. در مناطق پست یاکوتیا، زهکشی رودخانه لنا موجب گسترش چاله​های آلاسی شده و حدود 40 درصد تراس مرتفع​تر رودخانه​ای را تحت تأثیر قرار داده است. به طور عجیبی دره​های آلاسی، زمین​های کوچک تحت کشت را تشکیل می​دهند.
 اگرچه سکانس​های فرضی بازسازی شده از توسعه آلاس در متون مربوط به مناطق جنب یخچالی صورت گرفته است (Soloviev 1973) . اما کاربرد آن در مناطق خارج از یاکوتیا نیاز به تأیید دارد. یک عامل مهم این است که یاکوتیا فاقد یخچال است اما هنوز پرمافراست دوره کواترنری در آن وجود دارد. تخریب پوشش​گیاهی طبیعی که در نتیجه تغییرات اقلیمی، آتش سوزی جنگل یا فعالیت های انسانی ایجاد می​شود می​تواند موجب آشفتگی در رژیم حرارتی سطح زمین شده و مرحله‌ی اولیه توسعه آلاس را شکل دهد.
Reference
Soloviev, P.A. (1973) Thermokarst phenomena and landforms due to frost heaving in central Yakutia, Builetyn perglacjalny 23, 135–155.
SEE ALSO: ice wedge and related structures; permafrost; pingo; thermokarst
 PETER WORSLEY (ترجمه: رضا اسماعیلی)         
 
ALIGNED DRAINAGE - زهکشی موازی
زهکشی موازی، ردیف شدن خطوط زهکشی است. در برخی از موارد زهکشی موازی یا ردیفی منطقه وسیعی را پوشش می​دهند(به جای الگوی نرمال شاخه درختی). راسل(1939: 249) نوشت که:
« یکی از اشکال بسیار قابل توجه در گریت پلین های شمال غربی، جهت غالب شمال غربی- جنوب شرقی دره ها و خط الرأس ها است. جهت غالب دره ها و یال ها علل و نیروهایی را که موجب موازی شدن شبکه زهکشی را نشان می​دهند».
راسل با استفاده از نقشه​های موجود نشان دادکه در بخش​هایی از جنوب غربی داکوتا، نبراسکای غربی، شمال غربی داکوتا، مونتانای غربی و وایومینگ شرقی الگوی زهکشی موازی توسعه یافته است. او پیشنهاد نمود که ردیفی شدن این شبکه​ها بوسیله​ی عوامل ساختاری ایجاد نشده (این فرضیه در سایر مناطق کاملاً معتبر است) بلکه وجود تپه​های ماسه​ای قدیمی و فرسایش کانالی بین تپه​ای خصوصاً در شیل​های پریری[24] که مستعد هستند عامل ایجاد آنها است. فرضیه بادی بوسیله فلینت(1955) مورد تأیید قرار گرفت، او بیان کرد که موازی بودن شبکه زهکشی به علت وجود تپه​های خطی قدیمی یا بادروبی مواد حساس مانند شیل پریری است. شبکه موازی در دشت​های مرتفع تگزاس هم رخ داده است.
به طور مشابه، گسترش وسیع شبکه زهکشی موازی در بخش​هایی از افریقا رخ داده است که با گسترش بیشتر بیابانهای کالاهاری و صحرا در ارتباط می​باشد. برای مثال در آنگولای جنوبی، جایی که میانگین فعلی بارش سالانه 1200 میلی​متر است(بسیاری از آنها بیش از دهها کیلومتر طول دارند) رودها در راستای تپه​های قدیمی مگاکالاهاری از شرق به غرب جاری هستند (Thomas and Shaw 1991) . در غرب افریقا شبکه زهکشی موازی با گسترش صحرا در پلیستوسن مرتبط است و در راستای جنوب به سمت نیجریه جنوبی و کامرون شکل گرفته است (Nichol 1998).
 
References
Flint, R.F. (1955) Pleistocene geology of eastern South Dakota, US Geological Survey Professional Paper 262.
Nichol, J.E. (1998) Quaternary climate and landscape development in west Africa: evidence from satellite images, Zeitschrift fur Geomorphologie NF 42(3), 329–347.
Russell, W.L. (1929) Drainage alignment in the western Great Plains, Journal of Geology 37, 240–255.
Thomas, D.S.G. and Shaw, P.A. (1991) The Kalahari Environment, Cambridge: Cambridge University Press.
A.S. GOUDIE                     (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
ALLOMETRY - آلومتری
آلومتری اندازه​گیری تغییرات نسبی در بخش​هایی از یک ارگانیسم است و به تغییر در اندازه کل ارگانیسم مرتبط می​شود (Gould 1966). چورچ و مارک(1980) مباحث جامعی را از کاربردهای ژئومورفولوژیکی آلومتری ارائه نمودند.
 روابط آلومتریک معمولاً به صورت قوانین توانی مانند y=axb تشریح می​شوندکه x یک شاخص از مقیاس سیستم، y: یک خصیصه از سیستم، a: یک عدد ثابت و نمای b نسبت x و y است. چهار نوع تفکیک در این زمینه مورد نیاز است:
1- آلومتری و ایزومتری[25]: اگر x و y ابعاد یکسان داشته باشند، وقتی​که 1=b باشد ایزومتری بدست می​آید. تحت این شرایط، هیچ تغییری در تناسب نسبی x و y با افزایش مقیاس وجود ندارد و سیستم به صورت خود تشابه​ای تشریح می​شود. اگر 1≠b باشد رابطه آلومتریک است، بدین مفهوم که یک مقیاس با اعوجاج ژئومتری مرتبط می​شود. برای مثال، در تحلیل​های انجام شده بوسیله​ی بول(1964) در مورد مساحت مخروط​افکنه با مساحت حوضه زهکشی مقدار 9/0=b محاسبه گردید و حالت آلومتری بدست آمد. این شاخص است که نشان می​دهد حوضه​های بزرگتر نسبت به حوضه​های کوچک​تر ذخیره رسوب کمتری دارند.
2- آلومتری منفی و مثبت: اگر 1<b باشد نسبت آلومتریک مثبت و اگر 1> bباشد رابطه آلومتریک منفی است. باید مراقب بود که ابعاد x و y یکسان باشد. برای مثال اگر y واحدی از طول (L) و x یک مساحت( 2 L) است پس مقدار b برابر با 5/0 نشان دهنده​ی ایزومتری و مقادیر b بزرگتر و کوچکتر از 5/0 به ترتیب نشان دهنده​ی آلومتری مثبت و منفی است.
3- آلومتری دینامیک و استاتیک: در زیست​شناسی مقایسه ارگانیسم​ها در مراحل مختلف رشد نسبتاً آسان است(آلومتری دینامیک). اما لندفرم​ها معمولاً در یک لحظه از زمان و با کنترل کوچکی از سن مطلق​شان مقایسه می​شوند(آلومتری استاتیک). محدودیت​های جدی برای آلومتری استاتیک وجود دارد که بیش از همه ناهمگونی فضایی سازندهای زمین شناسی و مشکلات تعریف حوضه​های زهکشی با روند تاریخی مشابه مهم است.
4- آلومتری ساده و پیچیده: اگر مقدار b یک رابطه آلومتری با تغییرات مقیاس سیستم تغییر نماید آلومتری پیچیده حاصل می​شود. شواهد زیادی از آلومتری پیچیده وجود دارد که از تغییر فرایند غالب بین حوضه​های با تسلط فرایندهای دامنه​ای و حوضه​های با تسلط فرایندهای رودخانه​ای نتیجه می​شود.
References
Bull, W.B. (1964) Geomorphology of segmented alluvialfans in western Fresno County, California, US Geological Survey Professional Paper 352-E, 89–129.
Church, M.A. and Mark, D.M. (1980) On size and scale in geomorphology, Progress in Physical Geography 4, 342–390.
Gould, S.J. (1966) Allometry and size in ontogeny and phylogeny, Cambridge Philosophical Society Biological Reviews 41, 587–640.
SEE ALSO: fractals
 
OLAV SLAYMAKER    (ترجمه: رضا اسماعیلی)
 
ALLUVIAL FAN - مخروط افکنه (مخروط آبرفتی)
  • ​افکنه​ها لندفرم​های رسوبی هستند و در جایی که رودهای پرشیب و قدرتمند به منطقه​ای که قدرت آن کاهش یافته وارد می​شوند، تشکیل می​گردند. معمولاً طول آنها از دهها متر تا دهها کیلومتر متغیر است. آنها معمولاً شکل مخروطی داشته و به صورت شعاعی از رأس فاصله می​گیرند، این رأس در نقطه​ای قرار می​گیرد که کانال تغذیه​کننده وارد مخروط می​شود. شکل مخروط می​تواند به علت وجود مخروط​های مجاور و یا دیواره​های دره تغییر نماید. به علاوه، پرشدگی منطقه رأس مخروط می​تواند موجب پرشدگی در حوضه​های کوهستانی شود. مخروط​افکنه​ها اشکال سطحی هستند، با این حال اگر به سمت آب دریا گسترش یابند به عنوان دلتاهای مخروطی[26] شناخته می​شوند.
بسیاری از مطالعات کلاسیک در مورد ویژگی​های مخروط​افکنه​ها در حوضه​های مناطق بیابانی جنوب غربی آمریکا انجام شده است (Blackwelder 1928; Blissenbach 1954; Hooke 1967)که در مقاله مروری بول (1977) به اوج خود رسیده است. پس از آن مطالعات متعددی از مخروط​های مناطق خشک با تأکید بر روابط بین فرایندهای رسوبی و مورفولوژی Wells and Harvey 1987; Blair and McPherson 1994)) و دینامیک مخروط(Harvey 1997) انجام شده است. هم​چنین مطالعاتی در مورد مخروط​های مناطق مرطوب صورت گرفته است (see Rachocki and Church 1990).
 
تشکیل مخروط افکنه (Fan occurrence)
  • ​افکنه​ها در پیشانی کوهستانها و در محل تلاقی شاخه​های رود تشکیل می​شوند. در هر دو موقعیت، بار رسوبی فراوان و کاهش قدرت رود شرایط نهشته​گذاری را فراهم می​آورد. این شرایط بوسیله​ی تکامل بلندمدت لندفرم به انضمام موقعیت تکتونیکی و تاریخ فرسایش کنترل می​شود. پیشانی کوهستانی ممکن است تحت کنترل گسل یا فرسایش باشد و در مواردی ممکن است مخروط سطح یک پدیمنت قدیمی​تر را بپوشاند. موقعیت تلاقی رودها با تاریخ طولانی مدت بریده شدن مخروط کنترل می​شود. وقوع مخروط​افکنه​ها در مناطق کوهستانی یخچالی، جایی که دره​های پرشیب به دره​های یخچالی قدیمی و عریض متصل می​شوند، عمومیت دارد.
در ادبیات تحقیق، بیشتر بر اهمیت مخروط​افکنه​ها در کوهستانهای مناطق بیابانی تأکید شده است. در این مناطق سیلابهای ناگهانی رسوبات درشت​دانه زیادی را حمل می​نمایند و موقعیت نهشته​گذاری بوسیله​ی تکتونیک منطقه​ای ایجاد می​شود. به هر حال، فقط تکتونیک فعال و شرایط خشکی لازمه​ی تشکیل مخروط نیستند، مخروط​ها می​توانند در کوهستانهای مناطق مختلف اقلیمی و در مناطق تکتونیکی پایدار به شرط وجود رسوبات درشت دانه فراوان و افت ناگهانی قدرت رود تشکیل شوند. اما هم​چنانکه در ادامه بیان می​شود مورفولوژی مخروط از نظر اقلیمی به تغذیه آب  و رسوب واکنش نشان می​دهد، تغییرات اقلیمی هم می​توانند موجب تغییر در فرایندها و مورفولوژی مخروط شوند.
 
 فرایندهای مخروط افکنه ای (Fan processes)
فرایندهای تشکیل مخروط شامل چهار گروه می​شوند. فرایندهای اولیه​ی انتقال رسوب به مخروط که اصولاً به وسیله​ی جریانهای واریزه​ای[27] یا فرایندهای رودخانه​ای(جریانهای کانالی و یا صفحه​ای) صورت می​گیرند. این فرایندها بوسیله​ی رسوبات تشکیل​دهنده​ی مخروط و مورفولوژی سطحی بیان می​شوند. جریانهای واریزه​ای به صورت توده​ای هستند و معمولاً مخلوطی از رسوبات درشت دانه تا اندازه قطعه سنگ و رسوبات ریزدانه(ماتریکس) دارند. اشکال رسوبی آنها ممکن است شامل اشکال زبانه​ای و خاکریز باشد. رسوبات رودخانه​ای در مخروط​افکنه​ها معمولاً گراول​ها و قطعه​سنگ​های با جورشدگی متوسط هستندکه به صورت لایه​بندی شده و یا عدسی مانند نهشته شده​اند. اشکال رسوبی رودخانه​ای ممکن است شامل اشکال کانال یا موانع کم عمق و توپوگرافی پست شود.
مخروط براساس فرایندهای اولیه به مخروط های جریانهای واریزه​ای و رودخانه​ای تقسیم می​شوند. این فرایندها تحت کنترل حوضه بوده و به مخلوط آب و رسوب که مخروط را در طی سیلاب تغذیه می​کنند، بستگی دارند. جریانهای واریزه​ای به صورت جریانهای غنی از رسوب عمل می​کنند اما تحت شرایط رقیق​شدگی به جریانهای انتقالی یا بسیار غلیظ[28] و سپس به جریانهای رودخانه​ای تبدیل می​شوند. جریانهای واریزه​ای در جاهایی که غلظت رسوبات زیاد است مانند حوضه​های کوچک و پرشیب عمومیت دارند (Kostaschuk et al. 1986).  فرایندهای رودخانه​ای در حوضه​های بزرگ و کم شیب رایج​ترند. فرایندهای اولیه عمدتاً بوسیله​ی ویژگی​های حوضه کنترل می​شوند. از این رو، روش قدیمی تفکیک بین مخروطهای خشک و مرطوب که براساس تفسیر اقلیمی صورت گرفته، منسوخ شده است.
فرایندهای ثانویه رسوبات مخروطها را بوسیله​ی فرایندهای رودخانه​ای و در مناطق خشک بوسیله​ی فرایندهای بادی جابجا می​نمایند. سوم،  فرایندهای تثبیت شامل تغییرات سطحی است که به علت تشکیل خاک و استقرار پوشش​گیاهی ایجاد می​شود. چنین فرایندهایی ممکن است هیدرولوژی سطح مخروط را تحت تأثیر قرار دهند، اما در مطالعات مخروط افکنه​ها مهم هستند و اجازه می​دهند سن نسبی قسمت​های مختلف مخروط ارزیابی شود (see McFadden et al. 1989). در مناطق خشک و نیمه خشک این فرایندها شامل تغییرات ایجاد شده بوسیله​ سنگفرش بیابانی و تشکیل و گسترش ورنی بیابانی و فرایندهای خاکزایی مانند تجمع کربنات ها و تشکیل کالکرت[29]ها می​شود. در مناطق مرطوب کولونی​های خزه​ای و استقرار گیاهان بلندتر ممکن است برای تشکیل خاک مهم باشند. در نهایت(چهارم)، فرایندهای تقطیع[30](قطعه قطعه شدن) مخروط ممکن است سطح مخروط را فرسایش دهند. تقطیع ممکن است با افزایش سن سطح مخروط افزایش یابد یا تحت تأثیر تغییرات اقلیمی و تغییرات سطح اساس تشدید شوند.
 
مورفولوژی مخروط افکنه (Fan Morphology)
در زمینه موقعیت توپوگرافی، مورفولوژی مخروط فرایندهای تشکیل و تکامل مخروط را منعکس می​نماید. روابط بین فرسایش و رسوبگذاری در مخروط می​تواند بوسیله​ی استیل مخروط تشریح شود(شکل 3) که آن هم به روابط بین قدرت سیلاب و تغذیه رسوب بستگی دارد. تحت شرایط کم قدرت و تغذیه ناچیز رسوب ممکن است مخروط غیرفعال شود. در شرایط تغذیه مازاد رسوب سطح مخروط افکنه بالا می​آید، این حالت بوسیله​ی جریان واریزه​ای یا فرایندهای رودخانه​ای صورت می​گیرد که به مخلوط آب و رسوبی که مخروط را تغذیه می​نمایند بستگی دارد. این فراسازی از رأس مخروط به سمت پایین مخروط صورت می​گیرد. عموماً هم قدرت رود و هم تغذیه رسوب متوسط هستند. کانال تغذیه​کننده، سطح مخروط را حفر نموده و یک شیار در رأس مخروط ایجاد می​نماید، این شیار در وسط مخروط با سطح مخروط (درنقطه تقاطع) یکسان می شود(تصویر 1) و دورتر از آن رسوبگذاری اتفاق می​افتد.

شکل 3 : استیل​های مخروط افکنه: واکنش به قدرت سیلاب و تغذیه رسوب (modified from Harvey 2002c)

عکس1: ویژگی های مورفولوژی مخروط افکنه : دره مرگ، کالیفرنیا(عکس از هاروی)
  1. : شیار رأس مخروط، i: نقطه تقاطع، o: سطوح مخروط قدیمی تر، y: سطوح مخروط جوانتر، a: بخش های رسوبگذاری فعال
 
چنین مخروط​هایی به صورت تلسکوپی تشریح می​شوند و می​توانند بوسیله​ی پیشروی گسترش یابند. منطقه​ای که از رسوبات به هم پیوسته مخروط​های مجاور ایجاد می​شود باهادا[31] نام دارد. اگر به​واسطه​ی انرژی رواناب و یا کمبود رسوب، قدرت رود زیاد شود ممکن است فرسایش غلبه پیدا کند. فرسایش ممکن است در منطقه رأس مخروط تمرکز یابد، البته ممکن است در میانه مخروط و یا در موارد سطح اساس، فرسایش در انتهای مخروط نیز فعال شود. در بسیاری از مخروط​ها ممکن است سطح اساس حداقل در یک دوره زمانی میان مدت ثابت باشد و فرایندهای مخروط بوسیله​ی تغذیه آب و رسوب از حوضه کنترل می​شوند. عامل اقلیمی(یا سایر تغییرات محیطی مثلاً در ارتباط با فعالیت​های انسانی) ممکن است موجب تغییر در تغذیه آب و رسوب شود و در نتیجه آن، استیل مخروط دچار فرسایش یا نهشته​گذاری بیشتر شود.
فرایند و تکامل دو جنبه مورفومتری مخروط را تشریح می نمایند. روابط معمولی مساحت مخروط و شیب مخروط با مساحت زهکشی به صورت زیر است:


که A : مساحت، G: گرادیان شیب، f: مخروط افکنه، d: حوضه زهکشی،pqab ضرایب ثابت هستند. برای رابطه مساحت مخروط نمای q معمولاً بین 7/0 تا 1/1 است و مقدار ثابت p نشان دهنده​ی سن مخروط، درجه محصور بودن، مساحت حوضه، زمین​شناسی و اقلیم است.
برای رابطه شیب مخروط، نمای b معمولاً بین 15/0- تا 35/0 متغیر است و مقدار ثابت فرایندهای رسوبی اولیه را نشان می دهد (Harvey 1997). مخروط​های جریانهای واریزه​ای پرشیب​تر از مخروطهای رودخانه​ای هستند. روابط سطح مخروط و نیمرخ کانال مخروط(شکل 4)، تاریخ فرسایش و نهشته گذاری و روابط متقابل بین اقلیم و کنترل​های رسوب و سطح اساس را نشان می​دهد.

شکل 4 : روابط سطح مخروط و کانال مخروط
 
دینامیک مخروط افکنه (Fan dynamics)
سه مجموعه از عوامل بر ژئومورفولوژی مخروط افکنه​ها تأثیر می​گذارند: 1) عوامل زمینه​ای و مکانی، خصوصاً تکتونیک و تاریخ ژئومورفیک 2) انتقال آب و رسوب به مخروط که توسط زمین​شناسی حوضه و ناهمواری و عمدتاً اقلیم کنترل می​شود. 3) عوامل مؤثر بر خود محیط مخروط به خصوص سطح اساس.
روابط متقابل بین عوامل تکتونیکی، اقلیمی و سطح اساس در تحقیقات مخروط​های آبرفتی مورد توجه زیادی قرار گرفت. تکتونیک و ژئومورفولوژی ممکن است موقعیت مخروط را کنترل نمایند، اما فقط برای مخروط​های کواترنری مورد وفاق هستند. اقلیم نقش اولیه​ای در تغییرات رفتار و دینامیک مخروط (Frostick and Reid 1989; Ritter et al. 1995) و تغییرات سطح اساس دارد (Harvey 2002a).
تغییرات اساسی در فرایندهای مخروط در واکنش به تغییرات اقلیمی کواترنری در بسیاری از مناطق صورت گرفته است و شامل مناطق خشک(e.g. Wells et al. 1987; Bull 1991) و مناطق معتدل مرطوب می​شود، خصوصاً در مورد پاراگلیشال[32] مناطق کوهستانی که در زمان پلیستوسن یخچالی بوده​اند (Ryder 1971).
  • ​های آبرفتی اشکال مهمی در سیستم​های رودخانه​های کوهستانی هستند. آنها به عنوان محل ذخیره رسوب عمل می​نمایند و انتقال رسوبات درشت را از طریق سیستم رودخانه​ای تغییر می​دهند. آنها تأثیر عمیقی در روابط سیستم​های رودخانه​ای دارند (Harvey 1997, 2002b). هم​چنین آنها یک رکورد رسوبی از تغییرات محیطی در مناطق کوهستانی را حفظ می​نمایند.
References
Blackwelder, E. (1928) Mudflow as a geologic agent in semi-arid mountains, Geological Society of America Bulletin 39, 465–484.
Blair, T.C. and McPherson, J.G. (1994) Alluvial fan processes and forms, in A.D. Abrahams and A.J. Parsons (eds) Geomorphology of Desert Environments, 354–402, London: Chapman and Hall.
Blissenbach, E. (1954) Geology of alluvial fans in semiarid regions, Geological Society of America Bulletin 65, 175–190.
Bull, W.B. (1977) The alluvial fan environment,Progress in Physical Geography 1, 222–270.
——(1991) Geomorphic Responses to Climatic Change, Oxford: Oxford University Press.
Frostick, L.E. and Reid, I. (1989) Climatic versus tectonic controls of fan sequences: lessons from the Dead Sea, Israel, Journal of the Geological Society,London 146, 527–538.
Harvey, A.M. (1997) The role of alluvial fans in arid zone fluvial systems, in D.S.G. Thomas (ed.) Arid Zone Geomorphology: Process, Form and Change in Drylands, 2nd edition, 231–259, Chichester: Wiley.
——(2002a) The role of base-level change in the dissection of alluvial fans: case studies from southeast Spain and Nevada, Geomorphology 45, 67–87.
——(2002b) Effective timescales of coupling within fluvial systems, Geomorphology 44, 175–201.
——(2002c) Factors influencing the geomorphology of dry-region alluvial fans: a review, in A. Perez-Gonzalez, J. Vegas and M.J. Machado (eds) Aportaciones a la Geomorfologia de Espana en el Inicio del Tercer Mileno, 59–75, Madrid: Instituto Geologico y Minero de Espana.
Hooke, R. le B. (1967) Processes on arid region alluvial fans, Journal of Geology 75, 438–460.
Kostaschuk, R.A., MacDonald, G.M. and Putnam, P.E. (1986) Depositional processes and alluvial fan – drainage basin morphometric relationships near Banff, Alberta, Canada, Earth Surface Processes and Landforms 11, 471–484.
McFadden, L.D., Ritter, J.B. and Wells, S.G. (1989) Use of multiparameter relative-age methods for age estimation and correlation of alluvial fan surfaces on a desert piedmont, eastern Mojave Desert, California, Quaternary Research 32, 276–290.
Rachocki, A.H. and Church, M. (eds) (1990) Alluvial Fans: A Field Approach, Chichester: Wiley.
Ritter, J.B., Miller, J.R., Enzel, Y. and Wells, S.G. (1995) Reconciling the roles of tectonism and climate in Quaternary alluvial fan evolution, Geology 23,245–248.
Ryder, J.N. (1971) The stratigraphy and morphology of paraglacial alluvial fans in south central British Columbia, Canadian Journal of Earth Sciences 8,279–298.
Wells, S.G. and Harvey, A.M. (1987) Sedimentologic and geomorphic variations in storm generated alluvial fans, Howgill Fells, northwest England,Geological Society of America Bulletin 98, 182–198.
Wells, S.G., McFadden, L.D. and Dohrenwend, J.C. (1987) Influence of late Quaternary climatic change on geomorphic and pedogenic processes on a desert piedmont, eastern Mojave Desert, California, Quaternary Research 27, 130–146.
 
ADRIAN HARVEY         (ترجمه: رضا اسماعیلی)  
 
ALLUVIUM  - آبرفت
  • (Alluvium در زبان لاتین صفت Alluvius به معنی شسته شدن پیوسته است) اصطلاحی است که برای رسوباتی که بوسیله​ی آب جاری در دره​های رودخانه​ای و دلتاها نهشته می​شوند، به​کارمی​رود. رسوبات آبرفتی از شکسته شدن (هوازدگی) سنگ​ها در زمین منشأ می​گیرند، سپس این رسوبات بوسیله​ی حرکات توده​ای، جریان رواناب، جریان رود و دشت سیلابی جابجا شده و در قسمت​هایی از دره رود که جریان آب کاهش می​یابد، نهشته می​شوند. آبرفت​ها در لندفرم​های مشخصی نهشته می​شوند(مثلاً موانع کانالی، پرشدگی کانال، خاکریزها[33]، مخروط​های خاکریز بُر[34]، حوضه​های سیلابی، مخروط​ها و دلتاها). رسوبات آبرفتی به طور معمول به صورت لایه​هایی از گراول​ها، ماسه​ها، سیلت​ها و رس​ها هستند و بافت و لایه​بندی رسوبات بوسیله لندفرم​های مربوطه و نحوه​ی رسوبگذاری و فرسایش بعد از آن تعیین می​شود. آبرفت​ها در سطح زمین در جایی نهشته می​شوند که رودخانه​ها وجود دارند. ویژگی​های رسوبی آبرفت​های جدید برای تفسیر منشأ آبرفت​های قدیمی به کار می​رود. آبرفت​های رودخانه​های جدید و دشت​های سیلابی عموماً برای کشاورزی حاصلخیزند و منبعی برای آب زیرزمینی و برداشت شن و ماسه هستند. آبرفت​های قدیمی معمولاً از نظر اقتصادی منابع مهمی مانند آب، گاز، نفت، زغال سنگ و کانی​های پلاسری دارند.  منشأ و ماهیت نهشته​های آبرفتی بوسیله​ی بریج(2002) کارلینگ و داوسون(1996) و میال (1996) مورد بازبینی قرار گرفت.
 
 ماهیت حمل و نهشته​گذاری آبرفت​ها (Nature of transport and deposition of alluvium)
جریان آب در رودخانه​های آبرفتی و دشت​های سیلابی آشفته است. جریان آشفته آب در نتیجه رسوبات نسبتاً درشت(ماسه و گراول) که در نزدیکی بستر به صورت بار بستر حمل می​شوند و رسوبات ریزدانه(ماسه، سیلت و رس) که به صورت معلق حمل می​شوند ایجاد می​گردد. تشکیل انواع اشکال بستری مانند چین و شکن​ها، تپه​ها و تپه​های برگشته[35] به میزان حمل رسوب بستگی دارد. وقتی​که میزان حمل رسوب در بسترهای ماسه​ای زیاد و در بسترهای گراولی کم باشد بسترهای تقریباً هموار شکل می​گیرند. ژئومتری چین و شکن​ها به اندازه رسوبات بستر بستگی دارد. ژئومتری تپه​ها و تپه​های برگشته به عمق جریان بستگی دارد. موانع اشکال بستری بزرگتری هستند که درکانال​ها شکل می​گیرند و ژئومتری آنها عمدتاً بوسیله​ی عرض کانال کنترل می​شود. چین و شکن​ها، تپه​ها و تپه​های برگشته ممکن است بر روی موانع تحمیل شوند.
  • ​گذاری آبرفت​ها عمدتاً به کاهش فضایی و زمانی سرعت جریان(در واقع تنش برشی بستر) و میزان حمل رسوب بستگی دارد. این نهشته​گذاری در یک مقیاس فضایی بسیار گسترده، در مناطقی که انبساط و انقباض جریان وجود دارد مانند دامنه​های پشت به جریان اشکال بستری،  لبه کانال​هایی که آب آنها به دشت سیلابی وارد می​شوند، کانال​های متروک، مناطق فرونشینی تکتونیکی و مناطقی که جریان آب به دریاچه​ها و دریاها(تشکیل دلتاها) وارد می​شوند صورت می​گیرد. بیشترین نهشته​گذاری در طی سیلاب​ها وقتی​که سرعت جریان، تنش برشی بستر و میزان حمل رسوب زیاد است، رخ می​دهد. اگر میزان رسوبات حمل شده زیاد باشد، کاهش فضایی میزان حمل رسوب موجب می​شود نهشته​گذاری نسبتاً زیاد شود. با این وجود، بیشتر رسوبات نهشته شده در طی همان سیلاب و یا سیلابهای بعدی مجدداً فرسایش می​یابند. بزرگترین رسوبات در جاهایی که تنش برشی بستر زیاد است(عمدتاً کانال ها) از بار بستر نهشته می​شوند، در حالی که ریزترین رسوبات که به صورت بار معلق هستند عمدتاً در کانال​های متروک، حوضه​های سیلابی و دریاچه​ها نهشته می​شوند. رسوبات با اندازه متوسط از بار بستر و بار معلق نهشته می​شوند. این حالت به سمت پایین دست دره، جایی که شیب کانال و تنش برشی بستر کاهش می​یابد عمومیت دارد. هم​چنین آن می​تواند با فاصله گرفتن جانبی از کانال و با کاهش تنش برشی در دشت سیلابی ایجاد شود.
 
لندفرم های آبرفتی (Alluvial landforms)
  • ​های آبرفتی شامل انواع مختلفی از موانع  هستند که ژئومتری و تکامل آنها الگوی کانال را تعیین می​نماید. موانع ساده(واحد) در همه​ی کانال​های آبرفتی شکل می​گیرند. در کانال​های پیچان​رودی موانع واحد با پوینت بارهای مرکب در قوس داخلی رود ترکیب می​شوند. در کانال​های شریانی[36] موانع واحد با موانع میان​کانالی مرکب(موانع بریده بریده) و پوینت بارها ترکیب می​شوند. هم​چنانکه تغذیه آب و یا رسوب افزایش می​یابد کانال​های آبرفتی از پیچان​رودی به شریانی تغییر می​کنند. کانال​های مستقیم کمیاب هستند و وقتی که رود به اندازه کافی برای فرسایش کرانه​ها قدرت نداشته باشد ایجاد می​شوند. موقعیت کانال​ها بوسیله فرسایش کرانه و نهشته​گذاری موانع و یا انحراف کانال تغییر می​یابد. میانبری[37] می​تواند کانال​ها را در کمربند کانالی​شان منحرف نماید و کمربندهای کانالی می​توانند به موقعیت​های دیگر در دشت سیلابی منحرف گردند. کانال های متروک بوسیله میانبری یا تغییر مسیر رود با موانع مسدود شده و دریاچه​های طولی را شکل می​دهند.
  • ​های سیلابی، مناطق مجاور رودها هستند که در طی سیلابهای فصلی به زیر آب می​روند. خاکریزهای طبیعی، رسوبات انباشته شده تیغه​ای شکل هستند که به صورت رشته​ای بین کانال رود و دشت سیلابی مجاور تشکیل می​شوند. کانال​های خاکریز بُر خاکریزهای طبیعی را می برند و رسوبات را به صورت زبانه​ای به دشت سیلابی منتقل می​کنند و مخروطهای خاکریزبُر را شکل می​دهند. بعضی از خاکریزها با مخروط​های خاکریزبُر مجاور مخلوط می​شوند. مخروط​های خاکریزبُر پلان مخروطی شکل دارند و شامل یک سیستم از کانال​های آناستوموسینگ(انشعابی) هستند. کانال​های فعال و متروک، خاکریزهای طبیعی و مخروط​های خاکریزبُر متشکل از رشته​های آبرفتی هستند که بالاتر از حوضه​های سیلابی مجاور قرار دارند. رشته​های آبرفتی به علت نهشته​گذاری زیاد در اطراف کانال اصلی شکل می​گیرند. حوضه​های سیلابی شامل کانال​های دشت سیلابی، دریاچه​های موقتی و دائمی و کانال​های متروک(رشته های آبرفتی) هستند.
  • ​افکنه​ها و دلتاها مناطقی از نهشته​های آبرفتی هستند که به علت شکل پلان​شان قابل تشخیص هستند. دلتاها در حجمی از آب ساکن ایجاد می​شوند و به عنوان دلتاهای مخروطی شناخته می​شوند. اصطلاح مخروط انتهایی برای مخروط​های مناطق خشک به کار می​رود. در این مناطق جریان آب قبل از رسیدن به حاشیه مخروط​ها به درون زمین نفوذ می​کند. مخروط​های آبرفتی در همه​ی اقلیم​ها در جایی که رودخانه محصور از یک منطقه پرشیب به یک منطقه نامحصور و کم شیب وارد می شود، تشکیل می​گردند. تغییر ناگهانی شیب در جهت پایین دست رود موجب کاهش تنش برشی بستر و میزان حمل رسوب می شود، در نتیجه نهشته​گذاری صورت می​گیرد. مخروطهای آبرفتی عموماً در مجاورت پرتگاه​های گسلی رخ می​دهند و نهشته​های مخروط با فرونشینی دیواره افزایش می​یابد. معمولاً در هر زمانی یک کانال فعال در سطح مخروط وجود دارد، اما تغییر مسیر رود یک فرایند رایج است که به صورت کلی یا جزیی موجب متروک شدن کانال​ها در سطح مخروط می​شود. جایی که سطح مخروط پرشیب است(و نسبتاً درشت دانه) جریان​های ثقلی رسوب، فرایند نهشته​گذاری رایج در جریان آب هستند.
یک دلتای رودخانه​ای انباشتی از رسوبات است که در محل ورود یک رودخانه به بدنه آبی(مثلاً یک دریاچه یا دریا) تشکیل می​شود. در دهانه​ی رود، جریان محصور شده گسترش یافته(انبساط یافته) و رسوباتش را به جا می​گذارد. بار بستر درشت دانه در نزدیکی دهانه انباشته می​شود(به صورت بار دهانه​ای)، در حالی که رسوبات ریزتر که به صورت معلق حمل می شوند قبل از نهشته شدن وارد بدنه​ی آبی می​شوند و تا فواصل دورتری حمل می​گردند.
جریانهای موجود در بدنه​ی آبی(مرتبط با جزر و مد، امواج باد، جریانهای ژئواستروفیک یا جریانهای آشفته) ممکن است بعداً رسوبات نهشته شده را کنده و حمل نمایند. مورفولوژی و رسوبات دلتاها توازن بین این مراحل مختلف تشکیل دلتا را نشان می​دهند. تراس​های رودخانه​ای باقیمانده​ای از دشت​های سیلابی، مخروط افکنه​ها و یا دشت​های دلتایی هستند که به علت فروسایی نسبت به رودخانه و دشت سیلابی جدید ارتفاع یافته​اند. حوادث مختلف فروسایی و نهشته​گذاری می​تواند منجر به تشکیل یک سری از تراس​ها در ارتفاع​های مختلف و پرشدگی دره با یک ساختار درونی پیچیده شود.
 
  • ​های آبرفتی  (Alluvial deposits)
  • ​های کانالی عمدتاً گراول​ها و ماسه​ها هستند که به دسترسی به رسوبات در اندازه های مختلف بستگی دارند. نهشته​های دشت سیلابی عمدتاً ماسه​ها، سیلت​ها و رس​ها هستند. مقیاس​های مختلف لایه بندی نهشته​های آبرفتی به مقیاس اشکال مربوط به نهشته​ها بستگی دارد. چین و شکن​ها لایه​های مورب کوچک مقیاس را تشکیل می​دهند(ضخامت کمتر از 30 میلی متر)، تپه​ها، لایه​های مورب متوسط مقیاس را ایجاد می​کنند(ضخامت 30 میلی​متر تا چند متر)، موانع واحد، مجموعه​های ساده​ای از لایه​های شیب دار بزرگ مقیاس را تشکیل می​دهند(ضخامت معمولاً دسی متر تا چند متر)، موانع مرکب مجموعه​ی پیچیده​ای از لایه​های شیب​دار بزرگ مقیاس را می​سازند(ضخامت چند متر تا دهها متر). پرشدگی کانال شامل نهشته هایی از موانع است که بوسیله سیلت​ها و رس​های دریاچه​ای پوشیده شده​اند. کمربندهای کانالی از موانع تحمیلی و پرشدگی کانال تشکیل شده​اند و معمولاً از چند متر تا دهها متر ضخامت و صدها تا هزاران متر عرض دارند.
خاکریزها، مخروطهای خاکریزبُر و دلتاهای دریاچه​ای ممکن است چند متر ضخامت و صدها تا هزاران متر طول و عرض داشته باشند و عمدتاً از ماسه​ها و سیلت​ها تشکیل شده​اند. پرشدگی​های دشت سیلابی- کانال معمولاً تا چند متر عمق و دهها تا صدها متر عرض دارد. نهشته​های سیلتی و رسی حوضه​های سیلابی و دریاچه​ها عموماً به صورت سکانس​هایی با ضخامت متری هستند. نهشته​های دشت سیلابی معمولاً تابع خاکزایی بوده و افق​های خاک در همه جای آبرفت​ها وجود دارند.
ماهیت و میزان توسعه​ی خاک برحسب زمان و فضا متغیر بوده و تابع میزان نهشته​گذاری دشت سیلابی، مواد مادری، ترکیب آب زیرزمینی، اقلیم و پوشش​گیاهی هستند. نسبت نهشته​های کانال (رسوبات درشت دانه) به نهشته​های دشت سیلابی(رسوبات ریزدانه) در پرشدگی دره به عواملی مانند فراوانی انحرافات کمربند کانال(تغییر مسیر)، عرض کانال نسبت به عرض دشت سیلابی، میزان نهشته​گذاری و فرونشینی و بالاآمدگی تکتونیکی  دره بستگی دارد. نسبت بالای نهشته​های کانال در پرشدگی دره ها معمولاً در قسمت​های بالادست مخروط افکنه رخ می دهد، در این قسمت میزان نهشته​گذاری و فراوانی تغییر مسیر رود به صورت محلی زیاد است. هم​چنین در بخش​هایی از دره​ها که نسبت به عرض کمربند کانال باریک هستند(دره​های فروسایی شده) و در قسمت​هایی از دره که فرونشینی تکتونیکی موجب تغییر مسیر کمربند کانال می​شوند این نسبت وجود دارد.
نسبت پایین نهشته​های کانال در پرشدگی دره​ها معمولاً در جاهایی که عرض دشت سیلابی (دره) نسبت به عرض کمربند کانال بیشتر(مثلاً در دشت های دلتایی) بوده یا در بخش​هایی از دشت سیلابی که بالاآمدگی تکتونیکی وجود دارد اتفاق می​افتد. فراوانی تغییر مسیر رود، عرض نسبی کمربند کانال و دشت سیلابی، میزان نهشته گذاری و میزان فرونشینی یا بالاآمدگی بوسیله اقلیم، تغییرات سطح دریا و تکتونیک کنترل می​شود، ماهیت پرشدگی دره هم در کنترل این عوامل هستند. به علاوه، تغییرات فضایی و زمانی اثرات اقلیم، تغییر ائواستاتیک سطح دریا و تکتونیک در نهشته​گذاری و فرسایش آبرفت​ها منتج به تغییرات فضایی در بافت و ساختار درونی آبرفت​ها می​شوند. این تغییرات فضایی عموماً به صورت دوره​ای هستند.
 References
Bridge, J.S. (2002) Rivers and Floodplains, Oxford:Blackwells.
Carling, P.A. and Dawson, M.R. (eds) (1996) Advances in Fluvial Dynamics and Stratigraphy, Chichester: Wiley.
Miall, A.D. (1996) The Geology of Fluvial Deposits, New York: Springer-Verlag.
SEE ALSO: aggradation; anabranching and anastomosing river; antidune; avulsion; bank erosion; bar, river; bedform; bedload; braided river; channel, alluvial; current, downstream fining; erosion; dune, fluvial; flood; flood plain; point bar; suspended load
 
JOHN S. BRIDGE             ((ترجمه: رضا اسماعیلی  
 
 
[1] - Wetland
[2] - Inter-Andean depression
[3] - Cascades
[4] - Sierra Nevada
[5] - Planation
[6] - American cordillera
[7] - Extravagant aeolation
[8] - ground penetrating radar (GPR)
[9] - Synthetic Aperture Radar (SAR)
[10]- deflation
[11] - Lift
[12] - Form drag
[13] - Surface drag
[14] - Critical wind shear
[15] - Magnus effect
[16] - Reptation
[17] - Miliolite
[18] - Dunerock
[19] - Kurkar
[20] - Gres dunnaire
[21] - Racemization
[22] - Electron spin resonance
[23] - Kettle
[24] - Pierre shale
[25] - Isometery
[26] - Fan delta
[27] -Debris flow
[28] - Hyperconcentreated flows
[29] - Calcrete
[30] - Dissection
[31] - Bajada
[32] - Paraglacial
[33] - Levees
[34] - Crevasse splays
[35] - Anti dune
[36] - Braided
[37] - Cut off
دفعات مشاهده: 10822 بار   |   دفعات چاپ: 1910 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
::
انجمن ایرانی ژئومورفولوژی Iranian Association Of Geomorphology
Persian site map - English site map - Created in 0.28 seconds with 42 queries by YEKTAWEB 4774